للمفرد وضعاً كذلك للمركّب وضع » . اگر مراد اينان از وضع مركّبات ، همان هيئت جمل باشد ، يعنى بخواهند بگويند : در « زيدٌ قائم » ، همان گونه كه مفردات داراى وضعند ، هيئت تركيبيه و هيئت جملهء خبريه هم داراى وضع است ، ما با آنان بحثى نداريم . ولى هم ظاهر كلامشان مخالف با اين معناست و هم بعضى از آنان گفتهاند : « مفاد مجموع مركب ، همان مفاد هيئت جملهء خبريه است » . از اين تعبير معلوم مىشود كه مركب را غير از هيئت جملهء خبريه دانستهاند و مجموع مركب را حساب ديگرى برايش قائلند . و ظاهر كلامشان هم همين معناست .
دليل اوّل بر ردّ نظريهء وضع براى مجموع مركّب
هدف از وضع ، عبارت از اين است كه واضع ملاحظه كرده مطالب و حقايقى در اين عالم تحقّق دارد و اگر بخواهند اين مطالب را بهوسيلهء اشارهء حسّيه در اختيار يكديگر قرار دهند ، غيرممكن و يا مشكل است لذا مسألهء وضع را مطرح كرده و گفته است : هروقت كلمهء « انسان » گفته شود ، ماهيت « حيوان ناطق » - كه نوعى از انواع حيوان است - اراده شود و هروقت كلمهء « زيد » گفته شود ، اين موجود خارجى متعيّن در خارج اراده شود و . . . پس در حقيقت ، هدف از وضع ، ارائهء معانى موضوع له است .
بههمينجهت مىبينيم ، پدر تا وقتى پدر نشده نامگذارى نمىكند ولى وقتى پدر شد ، خود را محتاج اين امر مىبيند كه نامى براى فرزند خود انتخاب كند تا اين نام حاكى و نشانگر همين واقعيت خارجى به نام مولود جديد باشد و كسى كه زمينهء فرزند در او وجود ندارد اگر نامگذارى كند مورد تمسخر قرار مىگيرد كه لفظ را براى چه چيزى وضع مىكنى ؟ هرجا وضع تحقّق داشته باشد بايد بفهميم كه معنايى وجود دارد و يك واقعيتى تحقّق دارد . اشكال : بعضى از عناوين وجود دارند كه داراى حقيقت نيستند و معناى محقّق و واقعى براى آنها تحقّق ندارد ، مثل شريك البارى . شريك البارى عنوانى است كه برهان بر امتناع آن قائم است ، پس واقعيتى ندارد . اجتماع نقيضين نيز عنوانى است كه داراى