استحاله است پس واقعيت هم نمىتواند داشته باشد . پس چرا اينها لفظ دارند ؟ لفظى كه در پشت آن ، واقعيت و حقيقتى وجود ندارد . پس اينطور نيست كه دايرهء وضع ، محدود باشد به جائى كه يك واقعيت در كار باشد . از اين اشكال ، به دو صورت مىتوان جواب داد : جواب اوّل : اينگونه الفاظ ، به تنهايى داراى وضع نيستند . واضع ، شريك البارى را وضع نكرده است ، آنچه را واضع وضع كرده لفظ « البارى » براى ذات خداوند و لفظ « شريك » براى مطلق شريك - كه يك حقيقت و واقعيت است - مىباشد و اين مضاف و مضاف اليه را شما درست كرديد تا موضوع براى « محال » قرار دهيد .
« اجتماع النقيضين » نيز بههمينصورت است كه مضاف و مضاف اليه را شما درست كردهايد تا موضوع براى محال يا ممتنع قرار دهيد . و واضع - در هيچ لغتى - نيامده معناى بخصوصى براى « اجتماع النقيضين » ذكر كند . و در مورد الفاظى چون « ممتنع » و « محال » - كه صورت تركيبى ندارند - نيز مىگوييم : واضع ، اينها را وضع نكرده است و اين تركيب ماده و هيئت را شما درست كردهايد . در « ممتنع » دو وضع وجود دارد : يك وضع در رابطه با هيئت و يك وضع در رابطه با مادّه . هريك از مادّه و هيئت ، فىنفسه داراى معنا مىباشند و حكايت از معنا مىكنند و اين شما هستيد كه مادّه و هيئت را تلفيق كردهايد و كلمهء « ممتنع » را از آن درست كردهايد . جواب دوّم : مقصود ما از واقعيت ، تحقّق و عينيت نيست بلكه مقصود چيزى است كه قابل سلب و ايجاب باشد . چنين چيزى را ممكن است عدّهاى خيال كنند تحقّق دارد و عدّهاى خيال كنند تحقّق ندارد بلكه حتى اگر جايى باشد كه همه قبول دارند عدم تحقّق آن را - مثل مسألهء اجتماع نقيضين - ولى درعينحال ، چنين عنوانى - از حيث اين كه مىخواهد موضوع براى « محال » قرار گيرد - داراى واقعيت است . ما مىدانيم نه تنها اجتماع نقيضين محال است بلكه ريشه تمام واقعيات عالم ، به استحالهء اجتماع نقيضين برمىگردد و اگر اين مسئله را كنار بگذاريم ، هيچچيز را نمىتوانيم ثابت كنيم ،
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 477
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٧٧