ديوار مىشنويد ، « مخاطَبِ خاصّ » در نظر شما مىآيد ، ولى اگر كلمهء « المخاطب » را از پشت ديوار بشنويد ، معناى كلّى به ذهن شما مىآيد ، زيرا موضوع له لفظ « المخاطب »
عبارت از « كلّى المخاطب » است . و همين امر سبب مىشود كه بين كلمهء « المخاطب » - كه اسم ظاهر است - و كلمهء « أنت » - كه ضمير است فرق گذاشته شود و گفته شود : در هر دوى اينها « كلّى المخاطب » در نظر گرفته شده است . ولى در اسم ظاهر ، لفظْ براى همان معناى كلّى و در ضمير ، لفظْ براى مصاديق آن معناى كلّى وضع شده است . ذكر اين نكته لازم است كه كسانى كه وضع عام موضوع له خاص را قبول دارند ، مثال آن را منحصر در حروف نمىدانند بلكه ضماير خطاب را نيز بهعنوان مثالى براى وضع عام و موضوع له خاص مىدانند . حال اگر كسى بر اساس مبناى خودش در مورد وضع عام و موضوع له خاص ، يك چنين احتمالى را در مورد ضمير مخاطب مطرح كند ، ما دليلى بر بطلان آن نداريم ، همانطور كه دليلى بر بطلان احتمال اوّل نداريم . تذكّر : بنا بر احتمال اوّل ، ضمير مخاطب داراى معناى حرفى و بنا بر احتمال دوّم داراى معناى اسمى مىباشد .
ضمير متكلّم
همين دو احتمالى كه در مورد ضمير مخاطب مطرح شد ، در ضمير متكلّم نيز به كيفيت زير جريان دارد : احتمال اوّل : ضماير متكلّم - مثل « أنا » و « نحن » - براى معناى « اشاره » - كه معنايى حرفى است - وضع شدهاند . ولى تفاوتى كه بين ضمير متكلّم با ضمير غايب و اسم اشاره وجود دارد اين است كه در ضمير متكلّم ، « اشاره به نفس » و در ضمير غايب « اشاره به غايب » و در اسم اشاره « اشاره به حاضر » مطرح است . در اينجا يك مؤيّد وجود دارد كه باعث مىشود ما همين احتمال را بپذيريم و آن همان چيزى است كه در مورد اسم اشاره و ضمير غايب گفتيم . و آن اين است كه در