اكثر موارد كه ضمير متكلّم به كار برده مىشود همراه با اشارهء عملى به نفس است ، مثلًا متكلّم مىگويد : « من اين كار را كردم » . و به خودش اشاره مىكند و خيلى بعيد است كه
كسى بگويد : معناى « أنا » اشاره نيست و ما با اشارهء عملى آن را تأييد مىكنيم ، زيرا اشارهء عملى نمىآيد غير اشاره را تأييد كند . پس توأم بودن « أنا » با اشارهء عملى مؤيّد اين است كه معناى « أنا » همان معناى اشاره است ولى « اشارهء به نفس » ، روى اين احتمال ، « أنا » داراى معناى حرفى است زيرا اشاره ، معناى حرفى است . احتمال دوّم : ضمير متكلّم - مثل « أنا » و « نحن » - براى مصاديق مفهوم كلّى « المتكلّم » وضع شدهاند . به عبارت ديگر : واضع وقتى خواسته است لفظ « أنا » را وضع كند ، مفهوم كلّى « المتكلّم » را درنظر گرفته ولى « أنا » را براى مصاديقِ آن مفهوم كلّى وضع كرده است نه براى خود آن مفهوم كلّى ، زيرا آنچه براى خود آن مفهوم كلّى وضع شده ، لفظ « المتكلّم » است . بنابراين ، وضع در مورد « أنا » به صورت « وضع عام و موضوع له خاص » و در مورد لفظ « المتكلّم » بهصورت « وضع عام و موضع له عام » مىباشد .
شاهد اين مطلب اين است كه اگر كسى لفظ « المتكلّم » را بشنود معناى « كلّى المتكلّم » به ذهنش مىآيد ولى اگر كلمهء « أنا » را بشنود ، « متكلّم خاص » به ذهنش مىآيد . اين احتمال ، بنا بر مبناى كسانى كه وضع عام موضوع له خاص را قبول دارند احتمال صحيحى خواهد بود . نتيجهء بحث در ضماير از بحثهاى گذشته معلوم گرديد كه در تمام ضماير ، معناى حرفى امكان داشت ، در ضمير غايب ، اشاره به غايب و در ضمير مخاطب ، مخاطبت و در ضمير متكلّم ، اشاره به نفس ، و اشاره و مخاطَبت ، معناى حرفى مىباشند ولى چون دليلى بر يكسان بودن ضماير اقامه نشده است ، در ضمير متكلّم و مخاطبْ احتمال ديگرى نيز جريان داشت كه بر اساس آن ، معناى ضمير متكلّم و ضمير مخاطب ، معناى اسمى خواهد بود ولى به عنوان وضع عام و موضوع له خاص .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 403
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٠٣