مثلًا وقتى واضع مىخواهد لفظ زيد را براى موجود خارجى وضع كند ، از نظر لفظى خصوصيات زير را مراعات مىكند : 1 - مادهء « ز ، ى ، د » . 2 - ترتيب بين حروف ، به گونهاى كه « ز » حرف اوّل ، « ى » حرف دوّم و « د » حرف سوم باشد . 3 - حركات و سكنات ، كه در اينجا ، « ز » مفتوح ، « ى » ساكن و « د » به اختلاف عوامل تغيير مىكند . هريك از امور سهگانهء فوق ، اگر اندكى تغيير كند غير از چيزى خواهد بود كه واضع وضع كرده است . در مورد اسماء اجناس - مثل رجل - نيز بههمينصورت است . بنابراين ، مراد از وضع شخصى ، وضعى است كه در آن ، براى تمام خصوصياتِ لفظ - يعنى خصوصيات مربوط به مادّه و هيئت - حساب باز شده است ، مثلًا اگر بهجاى فتحهء « ر » در رجل ، آن را مكسور يا مضموم كنيم و يا ترتيب حروف آن را به هم بزنيم ، لفظِ به دست آمده ، لفظِ موضوع براى معناى مذكور نخواهد بود . سؤال : اگر گفته شود : « زيدٌ لفظٌ » ، و مراد « شخص زيد » ى باشد كه متكلّم به آن تكلّم كرده است ، آيا بين « شخص » در مثال فوق با « شخص » در وضع شخصى تفاوتى وجود دارد ؟ جواب : بلى ، بين اين دو ، تفاوت وجود دارد زيرا « شخص » در مثال « زيدٌ لفظ » « شخص زيد » ى است كه واضع به آن تكلّم كرده است ، يعنى واضع همان لفظ زيد را كه به آن تكلّم كرده ، موضوع قرار مىدهد ولى آنچه كه واضع در باب « وضع شخصى » وضع مىكند ، عبارت از « طبيعى زيد » است خواه زيدى باشد كه او مىگويد ، يا زيدى كه شخص ديگرى مىگويد . ولى با وجود اينكه طبيعى لفظ زيد را موضوع قرار مىدهد ، از لحاظ مادّه و هيئت و خصوصيات ، آن را محدود مىكند . يعنى كلمهء « زيد » - با اين خصوصيات و شرايط - براى « موجود خارجى » وضع شده است . و وضع در اينجا ، بدون
ترديد ، « وضع شخصى » است ، خواه در اعلام شخصيه باشد و يا در اسماء اجناس .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 278
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٧٨