مسئله را از كلّيت خارج نمىكند و تنها دايرهء آن را محدودتر مىكند و در عين حال مصداق آن منحصر به يك فرد است ولى در مسألهء اعلام شخصيّه ، اگر گفتيم زيد براى عنوان كلّى مركب وضع شده ، يك وضع در كار است . لفظ زيد را به يك وضع ، براى اولين فرزند پسر كه در فلان محلّ و فلان ماه و فلان روز متولد شود وضع مىكند ولى اين مفهوم كلّى كه موضوع له براى زيد است داراى يك مصداق مىباشد . راه دوّم : اين است كه بگوييم : در مورد اعلام شخصيّه ، وضع خاص و موضوع له خاص است ولى در كلمهء خاص ، توسعه قائل شده و بگوييم : معناى خاص ، فقط مقيّد به وجود ذهنى يا وجود خارجى نيست بلكه مورد سوّمى هم داريم و آن در صورتى است كه لفظى داراى مفهوم كلّى بوده ولى آن كلّى ، منحصر به فرد خاصّ باشد . و همين انحصار به فرد خاص باعث مىشود كه از مصاديق خاص باشد . در نتيجه ، مثال اعلام شخصيّه به عنوان مثال براى وضع خاص و موضوع له خاص خواهد بود . و راه ديگرى غير از اين دو راه به نظر نمىرسد .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 275
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٧٥