براى « هيكل مقيّد به وجود خارجى » وضع نشده است ، زيرا اگر چنين بود نبايد جملهء « كان زيدٌ معدوماً فصار موجوداً » صحيح باشد .
حلّ اشكال
براى حلّ اشكال در مورد اعلام شخصيّه بايد يكى از دو راه زير را انتخاب كنيم : راه اوّل : اين است كه بگوييم : در اعلام شخصيّه ، وضع خاص و موضوع له خاص نيست بلكه وضع عام و موضوع له عام است ، به اين صورت كه ، ماهيت كلّيهاى كه در معناى زيد ملاحظه شده و لفظ زيد براى آن وضع شده ، عبارت از يك ماهيت كلّى مركّبى است كه مصداق خارجى آن منحصر به زيد است . به عبارت ديگر : موضوع له زيد ، عبارت از ماهيتى است كه مصداق آن منحصر در زيد است . مثل اين كه پدر بگويد : براى اولين پسرى كه خدا در فلان محل و در فلان ماه و فلان روز به من عنايت كند لفظ زيد را وضع كردم . اينها كلّى است و ممكن است اصلًا وجود پيدا نكند ولى تصور اين مفهوم كلّى - قبل از وجود - براى ما ممكن است . مصداق اين مفهوم كلّى مركب عبارت از همان زيدى است كه در خارج تحقّق پيدا مىكند ولى وجود خارجى ، در معناى موضوع له زيد نقش ندارد . آنچه نقش دارد همان عنوان كلّى است ولى اين عنوان كلّى ، مصداقى به جز زيد ندارد .
اين مطلب نظير چيزى است كه در مورد « واجبالوجود » گفته مىشود . مفهوم « واجبالوجود » مفهومى كلّى است ، همان گونه كه « ممكن الوجود » مفهومى كلّى است ، با اين تفاوت كه « ممكن الوجود » داراى افراد و مصاديق زيادى است ولى « واجبالوجود » - به حسب ادلّهء قطعى توحيد - داراى يك فرد است . بنابراين مانعى ندارد كه مفهومى كلّى باشد ولى مصداق آن منحصر به فرد باشد . تنها فرقى كه بين عنوان « واجبالوجود » و مسألهء اعلام شخصيه وجود دارد اين است كه « واجبالوجود » داراى يك وضع نيست بلكه هريك از عناوين « واجب » و « وجود » مفاهيمى كلّى و داراى وضع جداگانهاى مىباشند و وقتى اضافه تحقّق پيدا كرد