ابهام است زيرا شما بيان نكردهايد كه چه نوع ارتباطى است . مثل اينكه در تعريف انسان گفته شود : « انسان ، نوعى از موجودات عالم است » كه هرچند اين جمله صحيح است ولى تعريف انسان نيست . اشكال دوّم : ما بعد از اينكه ، ذاتى بودن دلالت الفاظ بر معانى را نفى كرديم و گفتيم : « دلالت الفاظ بر معانى ناشى از وضع واضع است » ، آيا اختصاصى كه شما ذكر مىكنيد خود وضع است يا نتيجهء آن ؟ بدون ترديد ارتباط بين لفظ و معنا نتيجهء وضع است نه خود وضع . يعنى بعد از اينكه وضع تحقّق پيدا كرد ارتباطى بين لفظ و معنا ايجاد مىشود . و در واقع ، اين وضع است كه چنين ارتباطى را بهوجود آورده است ، زيرا ارتباط لفظ و معنا ارتباط ذاتى نيست . و به عبارت ديگر : مورد بحث ما ، وضع به معناى مصدرى - كه عمل واضع است - مىباشد ولى مرحوم آخوند وضع به معناى اسم مصدرى - كه نتيجهء عمل واضع است - را تعريف كرده است و ذكر اين معنا در تعريف ماهيت وضع ، درست نيست . ممكن است كسى بگويد : اگر موضوع بحث ، وضع به معناى مصدرى باشد ، تقسيم وضع به تعيينى و تعيّنى به چه معناست ؟ جواب داده مىشود : ظاهر تقسيم همين است كه شما مىگوييد يعنى مقسَم ، به معناى حقيقى و ماهيتش مورد تقسيم قرار مىگيرد و ما تا وقتى كه قرينه بر خلاف نداشته باشيم اين ظاهر را مىپذيريم ولى در جائى كه قرينه بر خلاف داشته باشيم نمىتوانيم ظاهر را بپذيريم . قرينه اين است كه بگوييم : اطلاق وضع - به معناى مصدرى - در مورد « وضع تعيّنى » مجاز است و اصلًا وضع تعيّنى ، وضع نيست بلكه در اثر كثرت استعمال ، معناى مجازى ، عنوان معناى حقيقى را پيدا مىكند . ولى اين كه هر معناى حقيقى بايد « موضوع له » باشد و عنوان « وضع » در مورد آن صدق كند ، مورد قبول نيست . ممكن است معنايى موضوع له نباشد ولى درعينحال ، معناى حقيقىِ لفظ باشد . پس حقيقت بودن ، اعم از وضع است . در نتيجه كلام مرحوم آخوند نمىتواند مورد قبول باشد .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 213
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢١٣