اشكالات نظريهء مشهور
اشكال اوّل : در مباحث مربوط به « موضوع علم » ، مشهور معتقد بودند : « هر علمى داراى موضوع واحدى است » پس چرا در اينجا فرمودهاند : « موضوع علم اصول ، ادلّهء اربعه است » در حالى كه معناى « ادلّهء اربعه » اين است كه ادلّه با وصف اين كه چهار عنوان هستند ، موضوع براى علم اصول قرار گرفتهاند . ممكن است مشهور بگويند : ما ادلّهء اربعه را به عنوان اين كه چهار چيزند ، موضوع علم اصول قرار نمىدهيم بلكه قدر جامع بين ادلّهء اربعه را درنظر مىگيريم و آن را به عنوان موضوع علم اصول قرار مىدهيم . و قدر جامع بين ادلّهء اربعه ، عنوان « الحجة في الفقه » است . « الحجة في الفقه » يعنى چيزى كه مىتواند در فقه به عنوان دليل و سند براى حكم الهى قرار گيرد . و روشن است كه چنين عنوانى داراى وحدت است . در جواب مشهور مىگوييم : توجيه شما را مىپذيريم ولى چرا همين عنوان « الحجة في الفقه » را موضوع براى علم اصول قرار نداديد ؟ و چرا چيزى كه صراحت در تعدد دارد به عنوان موضوع علم اصول مطرح مىكنيد ؟ اشكال دوّم : صاحب فصول رحمه الله بر كلام مشهور و محقق قمى رحمه الله اشكال كرده مىفرمايد : شما كه موضوع علم اصول را « ادلّهء اربعه با وصف دليليت آنها » قرار مىدهيد پس چرا در علم اصول بحث مىكنيد : آيا ظاهر كتاب حجت است يا نه ؟ كتابى كه حجت است و با وصف حجيت به عنوان موضوع براى علم اصول قرار گرفته است ، چگونه مىشود در علم اصول از حجيت و عدم حجيت آن بحث كرد ؟