مُطَهَّرَةٌ وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلًّا ظَلِيلًا
( 58 النساء ) تبديل جلود بروز ملكات است يكى پس از ديگر و همچنين ازواج مطهره كه زوج و جفت با انسانند اولى ملكات سوء است و دومى ملكات حسنه .
در تفسير عارف نخجوانى است : لهم فيها ازواج مطهرة صواحب و جلساء مصورة من مقتضيات الاسماء و الصفات الالهيه توانسهم مطهرة عن ادناس الطبيعة مطلقا .
و لطائف روايات و اشارات آنها كه از بيت وحى صادر شده است در اين موضوع عجيب است .
نكته 97
وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلًا يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَ الطَّيْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ
( سبا 11 ) . ان من الحجارة لما يتفجر منه الانهار و ان منها لما يشقق فيخرج منه الماء و ان منها لما يهبط من خشية الله ( 77 بقره ) . رواياتى در ضمن اين آيات و در جوامع روايى آمده است كه كوه ميگريست و ناله ميكرد و ووكه اينها احوالىاند انسان مستعد مطابق پيش آمد حالات خود مشاهده مىكند و مطابق صفات و حالات و اطوار خود كوه را در وصف گريه و زارى و مانند آنها مىبيند فتبصر .
نكته 98
گويند وقتى مردى از اقصى بلاد ترك محمود بن سبكتكين را حكايت مىكرد كه بدان سوى درياها بجانب قطب ، قرص آفتاب مدتى همواره پيدا باشد چنان كه در آن اوقات شبى در ميان نيست محمود چنان كه عادت او در تعصب بود بر آشفت و گفت اين سخن ملحدين و قرمطيان است ؛ ابو نصر مشكان گفت اين مرد اظهار رأى نمىكند مشاهدات خويش مىگويد و اين آيت برخواند :
وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً
( كهف ) . محمود رو به ابى ريحان كرد و گفت تو چگويى .
ابوريحان بنحو ايجاز و به حد اقناع در اين مبحث بيان كرد .
( لغت نامه دهخدا در ابوريحان بيرونى ص 461 آ - ابو سعيد ) .
استشهاد ابو نصر مشكان و استفاده وى از آيه اين نكته