تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨
و حال اينكه مجرد را تحيز نيست زيرا كه مستغنى از مكان است ، پس نفس مجرد نيست زيرا در اين كلام اثبات مكان براى او شده‌است . علامه شيخ بهائى در جواب اين توهم فرموده است : قد يظن أن فيه دلالة على عدم تجرد النفس . و الحق انه لا دلالة فيه على ذلك بل هو كناية عن كمال القرب ، فان تجرد النفس مما لا ينبغى أن يرتاب فيه و قد قامت عليه البراهين العقلية و أشارت اليه الكتب السماوية و الاخبار النبوية و شهدت له الامارات السرية و المكاشفات الذوقية . از ترجمه و شرح عالم جليل ابن خاتون عاملى بر اربعين مستفاد است كه مراد از « قد يظن » اين است كه بعضى بر عدم تجرد نفس به همين حديث استدلال كرده‌اند چنان كه گويد : بعضى استدلال كرده‌اند به اين فقره « نفس التى بين جنبيه » از اين حديث بر آنكه نفس ناطقه مجرد نيست چه اگر مجرد باشد مستغنى خواهد بود از مكان ، و در اين كلام اثبات مكان از براى او شده پس مجرد نباشد . و حق آنست كه حديث را دلالت بر مدعاى مذكور نيست بلكه نهايت قرب و كمال نسبت نفس است به بدن چه تجرد نفس ناطقه ظاهرتر از آنست كه گنجايش اجراى دليل بر نفى آن بوده‌باشد ، و براهين قاطعه عقليه بر آن قائمست ، و شواهد صادقه نقليه به آن حاكم ، و مكاشفات ذوقيه باطنيه به آن معاضد ، چنانچه در محل خود مذكور است . در چند نسخه خطى اربعين تعليقه در اينمقام از مرحوم شيخ بهائى به اين عبارت مذكور است : و يمكن أن يراد بالنفس هيهنا القوى الحيوانية من الشهوة و الغضب و أمثالهما و اطلاق النفس على هذه القوى شائع ، و قال الغزالى فى كتاب مدارج القدس : يطلق النفس على الجامع الصفات المذمومة و هى القوى الحيوانية