صاحب الميزان بودم كه از مقام فضل و تقوى و انزواى آن مرحوم سخن بميان آمد . فرمود از جهت فضل كمتر از اين آقايان فعلى قم نبود جز اين كه از بيت انزوا بوده است . سپس در انزواى اين بيت فرمود : مرحوم پدرش نيز اينچنين بود ، و مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى كه عمويش و يكى از اساتيد ما بود نيز اينچنين بود ، و جد او مرحوم آقا سيد حسين كه از شاگردان مرحوم ميرزاى شيرازى بود نيز همين بود . وقتى كه خواست از محضرش مرخص شود و به تبريز برود خدمت مرحوم ميرزا رفت كه چه شديم و چه داريم خوب است كه به ما چيزى مرحمت بفرماييد ، مرحوم ميرزا در سامرا ، بود به ايشان فرمود من چيزى ندارم بشما بدهم ولى شب و روز يكساعت بفكر بنشين .
اين دستور را به ايشان فرمود تا پس از چندى كه مردم تبريز به خدمت مرحوم ميرزا در سامرا رسيدند از مرحوم آقا سيد حسين خبر گرفت ، آنان در جوابش عرض كردند كه آقا فكر يكساعتش بيست و چهار ساعته شده . بعد مرحوم استاد علامه طباطبائى رو به اينجانب فرمود و گفت : به بين مرحوم ميرزا چه تأثير نفس داشت . و اين بنده بدانجناب عرض كرد كه زمينه هم چه قدر قابل بود كه اين تخم سعادت را به خوبى پروراند و ببار آورد .
نكته 794
مهدى بن منصور خليفه عباسى كبوتر باز بود ، غياث بن ابراهيم حديثى به اين عبارت نقل نمود كه پيغمبر گفت : لا سبق الا فى حف او حافر أو نصل أو جناح . يعنى گروبندى جايز نيست مگر در حيوان مركوب ، يا حربهء آهن ، يا بال پرنده . مهدى ده هزار درم به او داد و چون بيرون رفت نگاه به پشت گردن او كرده گفت : شهادت مىدهم كه پشت گردن كسى است كه بر پيغمبر دروغ بسته ، چون پيغمبر بال مرغ را ذكر نكرده ، اين مرد خواست بما تقرب جويد . آنگاه فرمود تا كبوتر را ذبح كردند