بحسب مفاهيم متغاير و در مرحله وجود كه همان ذات صمد بسيط الحقيقه است يك وجود بيش نيستند كه وحدت شخصيه وجود يعنى توحيد حق سبحانه است به اينمعنى كه از يك وجود اين معانى و مفاهيم اعتبار و اتخاذ ميشوند و چون بسيط الحقيقة كل الاشياء است و علم عين ذات اوست و ذات او عين علم است پس كله علم و هكذا در صفات ديگر ، لذا هيچ صفتى قويتر و عالىتر و شديدتر از صفات او تصور شدنى نيست و صفات ديگر در مجالى و مظاهر رشحى و نمودى از اوست . چنين حقيقت صادر از او يك چيز بيش نخواهد بود و آن يك چيز هر چند به تحقيق عرشى مشهد عارف رق منشور و ام الكتاب كلمات وجوديه نوريه ، و خزانه جامعه حقايق اعيان خارجيه است و لكن چون نسبت به صور اسماى جمالى و جلالى در شئون مظاهر و مجالى هيولاى كلى بسيط است وجود او با چنان صور متحقق است لذا آن صادر واحد در واقع صنع كامل نظام هستى است كه به احسن وجه است و جز اين محال است كه صورت پذيرد
وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ
( قمر 51 ) . مثلا روزى بشر از نور شعله آتش از تاريكى رهايى مىيافت تا كمكم به نفت سياه و روغن - زيتون و امثال آنها پى برد و كمكم نفت سياه نفت سفيد شد و امروز بنزين و گاز و برق است و شايد روزى فوق آنها اختراع شود ولى خداوند كه چراغ روشن مىكند اين آفتاب بدين نظم و تدبير است و بس
وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً
( نوح 17 ) ، اين اول و آخر آن يك سنت است و بس و لن تجد لسنة الله تبديلا و لن تجد لسنة الله تحويلا ( دوشنبه 3 ج 1 ، 1396 ه ق 3 / 2 / 1355 ه ش ) .
نكته 727
ساعت ده و ده دقيقه شب پنجشنبه دهم رجب 1388 ه ق در قم سورهء مباركه احزاب را تلاوت مىكردم به آخر آن رسيدم كه
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ
الخ .