بيرون از چنين پندارند .
عدم تطبيق كلامشان بر قوانين صحيح برهانى و مقدمات حق حكمى ، ناشى از قصور ناظران و قلت شعورشان به فهم كلمات آنان و ضعف احاطهء ايشان بدان قوانين است و گرنه مرتبهء مكاشفهء آنان در افاده يقين فوق مرتبه براهين است . بلكه برهان در اشيائى كه سبب دارند سبيل مشاهده است زيرا كه سبب برهان ذى سبب است . و در نزد ارباب حكمت مقرر است كه علم يقينى به امورى كه سبب دارند حاصل نميشود مگر از جهت علم به سبب آنها . پس چگونه روا بود كه مقتضى برهان مخالف موجب مشاهده باشد . و اين كه در كلام بعضى آمده است كه اگر عارفان را به برهان تكذيب كنى آنان تو را به مشاهده تكذيب مىكنند ، معنى آن اين است كه اگر بدانچه اسم برهان بر آن نهادى آنان را تكذيب كنى ، يعنى اين كه نام برهان بر او نهادى در حقيقت برهان نيست و گرنه برهان حقيقى مخالف شهود كشفى نيست .
راقم مكرر در كتب و رسائلش اين حقيقت را به قلم آورده است كه قرآن و عرفان و برهان از يكديگر جدايى ندارند و انسان كامل قرآن و عرفان و برهان است . دفتر دل هم گويد :
چو بينى آيت قرآن فرقان * بدان آن عين عرفانست و برهان
نباشد اين سه را هرگز جدايى * كه هر يك نيست جز نور خدايى
خدا داند كه صرف ژاژخايى است * كه گويد اين سه را از هم جدايى است
سه باشد ار ذكاء و شمس و بيضا * نباشد جز يكى از حيث معنى