عبارت : و نكته ديگر آنست كه در خواندن جهت حل اگر خوانند بعدد عقد بايد خواند ، و اگر به جهت عقد خوانند به عدد حل بايد خواند و اين رمزى است از رموز اسرار . و در قبض و بسط نيز همچنين مثلا كسى را قبض خاطر باشد و مىخواهد كه بر طرف شود اسم باسط مناسب است اين اسم را به عدد قبض بايد خواند و بر عكس اين القابض را به عدد بسط ذكر بايد كرد . انتهى ( ص 120 ) .
و در حقيقت قبض مقدم بر بسط است كه قضا و متن ولف و قرآن و جمع است ، و بسط قدر و شرح و نشر و فرقان و فصل است لذا در قرآن و انسان گفتهايم : حروف مقطعه قرآن اشاره به بسائط وجوديه عينيهاند كه قرآنند و وجود جمعى دارند و مؤلفات از اين حروف ، مركبات وجوديه عينيهاند كه فرقانند و وجود تفصيلى دارند و ان شئت قلت بسائط قضايند و مركبات قدر
إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ
( قمر 50 ) و ان شئت قلت بسائط خزائناند و مركبات قدر
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ
( حجر 22 ) و ان شئت قلت بسائط محكماند و مركبات مفصل
الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ
( هود 3 ) . دفتر دل هم ناطق است كه :
بود قرآن كتبى آيت عين * بود هر آيت او رايت عين
الف در عالم عينى الوف است * بمانند الف ديگر حروف است
حروف كتبيش باشد سياهى * حروف عينيش نور الهى
حروف عينيش را اتصال است * حروف كتبيش را انفصال است