نقش و نام ديگرى بخواهد بپذيرد بايد نقش اولى به كلى باطل شود تا دومى خوانا شود اما حقيقتى كه بنام روان و جان و عقل و نفس ناطقه و روح و قلب و از اين قبيل اسماء در ما وجود دارد صور حقائق در او منقش مىشود بدون اينكه صورت اولى زائل گردد و يا صور درهم و برهم و مختلط گردند پس اين حقيقت وراى جسم و جسمانى است و از عالم وراى طبيعت است و از اينجا روشن مىشود معنى كريمه
وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً
( 15 و 16 سوره بنى اسرائيل ) .
و نيز معنى كريمه
وَ وُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَ يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً
( الكهف به 48 ) .
و همچنين معنى آيات ديگر نظير آنها . و به خصوص در ذيل آيه اخير كه فرمود :
وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً
دقت به سزا شود تا دانسته شود كه علم و عمل عرض نيستند بلكه جواهراند ، بلكه ما فوق مقولهاند كه عين حقيقت گوهر انسان مىشوند ؛ و دانسته شود كه اعمال در اين نشأه به حسب ظاهر حركتاند و باطن آنها كه لب و جان آنهاست موجودى ابدى است كه از حركت جوهرى ابدى ببار آيد و از اين معنى تجسم اعراض كه تجسم اعمال است دانسته مىشود ، اقرأ و ارق .
نكته 430
محقق گويد : جنت و نار در ارواحاند بلكه در اطلاق كلمه در كه مشعر به ظرفيت است دقت به سزا لازم است كه بمعنى حقيقى خود نيست ؛ و جز او گويد : ارواح در جنت و نارند فتدبر .
نكته 431
السبب الاقوى فى سبب تعذر الاحاطة العلمية بالحق ،