نكته 342
دستگاه هستى كارخانه انسان سازى است و انسان عالم عقلى مضاهى عالم عينى است بلكه محيط ما سوى الله گردد و جملگى از شئون ذاتيه او باذن الله تعالى شوند ، و به تعبيرى از عالم ، عالم مىرويد چنان كه مثلا از گندم گندم .
نكته 343
اگر از خواب غفلت بيدار شدى و دريافتى كه مسافرى و مقصد تو ان الى ربك المنتهى است ، مسافر از مقصد غافل نمىگردد . و اين رب منتهى ، تعين اول است كه حقيقت محمديه است و متضمن نفائس در رولئالى اسماء و صفات است .
نكته 344
از جوامع روائيه مستفاد است كه حالات رعشه و نحو آن براى امير المؤمنين على عليه السلام از خشيت الهى ، بيش از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم پيش مىآمد . و بايد همينطور باشد زيرا رسول الله اكمل از آن جناب است چنان كه امير عليه السلام خودش فرمود : انما انا عبد من عبيد محمد ( ج 1 اصول كافى ص 70 مشكول ) فافهم .
نكته 345
جسم و جسمانيات در حركتاند به براهينى كه در جاى خود مقرر است كه متن طبيعت و ذات آن در حركت است و حركت تبدل و تغير است ، لذا جسم عالم به خود و به غير خود نيست زيرا علم ادراك است و ادراك حضور صورت شئى در نزد مدرك . بلكه علم صورت مدركه بالذات است شانى از شئون مدرك و طورى از اطوار وجودى اوست ، و متبدل به جوهر و طبيعت را چون قرار و ثبات نيست حضور نيست و چون حضور نيست ادراك نيست ، پس جسم عالم به خود و به غير خود نيست و آنكه عالم است موجودى وراى ماده است . و به همين مبنى جسم را حيات نيست زيرا حيات بودن شئى است به حيثى كه ادراك كند و غافل به اراده بوده باشد و اراده ادراك مىخواهد و ادراك علم است و علم را حضور بايد پس حيات در ماوراى ماده است و از اينجا معلوم مىگردد كه هر چه وحدت شئى شديدتر باشد