و امّا قول به دوام تردد نفوس مطلقا در ابدان عنصريه و عدم خلاص از آن ، مذهب جماعتى است كه قائل به حكمت و توحيد و به حشر و نشر و ثواب و عقاب مطلقا نيستند ، و اين طائفه ادراى طوائف اهل تناسخاند ؛ و ما به توفيق اللّه تعالى و فضله ، سابقا تقرير ادله بطلان تناسخ مطلقا به نحوى كرديم كه ناظر در آن را جاى شبهه نماند إن شاء اللّه العزيز .
اين بود گفتار محقق لاهيجى در اين مقام . ولى چنان كه تقديم داشتيم بحث عمده در مثال ، اثبات مثال منفصل است كه در سلسلهء طولى نزولى عالمى برزخ ميان عالمين غيب مطلق و شهادت مطلقه قائم بذات خود بوده باشد ؛ يعنى ابدان و اشباح آن كه صور جزئىاند ، قائم به ذات خودند ، نه به مدركى . و اين كه جناب محقّق لاهيجى قدّس سرّه فرموده است در آن تناقض مشاهده مىشود ؛ علاوه اين سخن آنان در عالم مثال منفصل است .
وجه تناقض اين كه فرمود : « اصحّ اقوال در بدن مثالى بر تقدير صحّت وجود مثال » اين حرف را بايد درباره عالم مثال منفصل گفت . و آن كه از قول استاد خود بنابر تجرّد برزخى قوه خيال نقل كرده است ، خيال متّصل است كه صور ملكات از منشئات نفس و فعل او و قائم به ذات او است ؛ و آن هم اين خيال متّصل در قوس صعودى است كه بذرهاى معارف ملكه شده در انسان هريك به حسب اقتضاى جبلّى خود به صورتى متمثّل مىگردد و از صقع ذات نفس و شأنى از شئون او مىباشد و سخن در اين نيست ؛ خيلى جاى شگفت است كه محقّق مذكور با اين كه از خاصّان مأدبهء الهى صدر المتألهين است ، اين گونه فرمايش داشته باشد .
آن كه فرمود : « خلاف ظاهر اقاويل ايشان است » ؛ چه ظاهر اقاويل ايشان اين است كه ارواح مفارق از ابدان عنصرى ، تعلق به آن قالبهاى مثالى مىگيرند كه آن قوالب ابدان اين ارواح خواهند شد و در آنها تصرّف و تدبير مىكنند ؛ آن چنان كه مدبّر و متصرّف بدن عنصرى در اينجا هستند . و تصريح كردهاند كه ارواح به آن ابدان برزخى تعلق مىگيرند تا به كمال لايق خود برسند . بنابراين بايد آن ابدان مثالى را پيش از تعلّق
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 298
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٩٨