تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
صلحاء و مؤمنين بودند مسموم و هلاك مىكرد كه تعبيرش آن واقعه دلخراش بوده است . پس از چند سالى از تاريخ يادشده ، در شبى كه خيلى آه و ناله داشتم و خدا خدا مىكردم ، خوابى بسيار شگفت ديده‌ام ، خوابى بسيار كثيف و متعفّن كه تا چندى پس از بيداريم دماغ و روح و ظاهر و باطن و تار و پود خودم را متعفّن يافتم آن چنانى كه بوى مردار در آفتاب مرداد پيش آن افسانه‌اى است . خواب ديدم كه در يك چاله سياه قيراندودى لخته‌هاى گوشت مانند گوشت يكسره راسته و ران گوسفند انباشته است ، و سخت متعفّن و بو آمده است ، و من بيچاره با هر دو دستم آنها را زيرورو مىكنم با اين كه قصد خوردن و خريدن آن را ندارم ، و هر لخته‌اى را كه بلند مىكنم بدبوتر و كثيف‌تر و مانده‌تر از لخته پيش است ، تا از تعفّن آنها بيدار شدم و خودم را مثل همان لخته‌هاى گوشت متعفّن يافتم ، و نزديك بود دچار تهوّع گردم . در همان حال سلطان نفس لوّامه قيام كرد و شروع كردم با خودم دعوا كردن و خويشتن را توبيخ نمودن كه در خواب به تو نمودند آن جان پاك قابل مقام محمود
وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً
تو نيستى . باز پيش خودم تعبير كردم كه شايد روز گذشته پا در كفش كسى كرده‌اى ، و از بنده خدايى غيبت نموده باشى كه در عالم خواب آن گوشتهاى متعفن را به تو نموده‌اند كه :
وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ .
فى الفقيه : قال ( صلى اللّه عليه و آله و سلم ) : من اغتاب امرءا مسلما بطل صومه و نقض و ضوءه و جاء يوم القيامة من فيه رائحة أنتن من الجيفة ، تتأذى به اهل الموقف . . . » ( تفسير نور الثقلين ، ج 5 ، ص 94 ) . خلاصه خواب خيلى مرا دگرگون كرده بود و سخت ناراحت بودم تا حدود يك ساعت قبل از ظهر فرداى همان شب ديدم در مىزنند ، در را باز كردم ديدم
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 454 | حسن حسن زاده آملى