صباحى - كه صبّحكم اللّه بالخير - از اين بى خبر بيخير التماس دعا داشتى آنچنان كه در شورهزار دلم تخم محبّت كاشتى . از ديوانه چه آيد تا راهنمائى را شايد ؟ از ويرانه چه اميد آبادى رود ؟ و از پژمان چه شكفتگى و شادى ساخته شود ؟ . اگرچه گفتهاند گنج در ويرانه است ولى هر ويرانه را گنج نيست و در آنجا كه گنج است يافتنش بىرنج نيست .
الحمد للّه نعمت بيدارى يافتى كه ندانم روى از چه تافتى كه در بهار عمر به مناى دوست شتافتى ؟ ! آرى
در جوانى كن نثار دوست جان * رو عوان بينَ ذلك را بخوان
پير چون گشتى گران جانى مكن * گوسفند پير قربانى مكن « 1 »
قربان حقيقتت كه تا بيدار شدى در راه ديدار شدى . با تضرّع و ادب در پيشگاه دوست معروض دار كه :
تيرى زدى و زخم دل آسوده شد از آن * هان اى طبيب خسته دلان مرهم ديگر
و با التماس بخواه كه :
رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
« 2 » .
اين فيض عظيم را از انفاس قدسى شهر اللّه المبارك در ليلة الجوائز جائزه گرفتهاى . هنيئا لأرباب النعيم نعيمهم .
بارى بيمار بيدار پيش از آن كه دست از جان بشويد و منادى حق را لبّيك بگويد ، طبيب طلبد و درد خويش را به دو گويد و درمان جويد . از اين بنده شرمنده طبيب خواستى و راه چاره جستى ، بسان آن تشنه كه در طلب آب به دنبال سراب شتافت تا چون رسيد جز حرمان چيزى نديد و نيافت .
كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً
« 3 » .
برادرم نعمت بيدارى روزى هر بىسر و پا نمىشود ، و اين پيك كوى وفا با هر
هامش
( 1 ) - شيخ بهائى .
( 2 ) - سورهء عمران ( 3 ) : 9 .
( 3 ) - سورهء نور ( 24 ) : 50 .