تجليّات و مكاشفاتىاند كه از بُطنان عرش و مكمن غيب خزانه كن فيكون بر سرّ سالك شيدا افاضه مىشوند ، و رؤيت صور بىمادّه روحانيان و تشرّف در محضر انبياء و ائمه و وسايط فيض الهىاند كه مه رويان بوستان خدايند . صور اين مه رويان از ماوراى طبيعت كه عالم مثال و خيال است در صفحه نورانى قلب عارف منعكس مىشوند .
خيالات اولياء اللّه علّيّينىاند ، خيالات بوالهوسان سجّينى . آن خيالات فرشتگانند و اينها ديوان . آنها سماوىاند و اينها ارضى . آنها نورانىاند و اينها ظلمانى . آنها به خدا كشانند و اينها به دنيا . صاحبان آنها ملائكه اولى اجنحهاند و اينها بهائم و سباع .
در ماه مبارك رمضان كه شرف حضور داشتم گفتم :
دارم هوس وصالت اى دوست * دائم منم و خيالت اى دوست
اين مرغ ز جالها رهيده * افتاد عجب به جالت اى دوست
رندى چو مرا بديد اينحال * گفتا كه خوشا به حالت اى دوست
در جال فتادهاى و ليكن * پرواز دهند و بالت اى دوست
پرواز برون ز حدّ احصا * آنى چو هزار سالت اى دوست
ديده به اميد اين نويدش * دارم به ره نوالت اى دوست
در خواب روم مگر كه بينم * با چشم دگر جمالت اى دوست
در وصف تو هر كه را كه ديدم * مات تو بُده است ولالت اى دوست
اى آن كه فرشتگان رحمت * رسمى بود از خيالت اى دوست
اى آن كه مجرّه هست و بيضا * تصوير ز خطّ و خالت اى دوست
اى آن كه زمين و آسمانها * ظلّى بود از ضلالت اى دوست
اى نور روان و ديدگانم * هرگز نبود زوالت اى دوست
در آيينه دل حسن نه * عكس رخ بيمثالت اى دوست
آه آه اگر وقتى بيدار شويم كه كاروان رفتند و خبردار شويم كه اين نبود كه ما مىپنداشتيم و بدان دلخوش بوديم .