تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
و مگر برايت نخوانده‌ام
در خلوت شبهاى تارت مىتوانى * آرى به كف سرچشمه آب بقا را
( ديوان نگارنده ) خلاصه مرد سحر باش كه :
صَمت و جوع و سهر و خلوت و ذكر به دوام * ناتمامان جهان را كند اين پنج تمام
و دست از دامن دوست بر مدار
به و اللّه به باللّه به تاللّه * به حق آيه نصر من اللّه
كه مو از دامنت دست بر نديرم * اگر كشته شوم الحكمُ للّه
( بابا طاهر ) اگر در شب نگرفتى در روز بگير ، و اگر روز را به رايگان از دست دادى شب را درياب . اين راه و رسم گدايى را خود جناب دوست به ما ياد داد كه فرمود :
وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرادَ شُكُوراً
« 1 » سرّش اين است كه جواد است و جود گدا مىخواهد .
بانگ مىآيد كه اى طالب بيا * جود محتاج گدايان چون گدا
جود محتاج است و خواهد طالبى * همچنانكه توبه خواهد تائبى
جود مىجويد گدايان و ضعاف * همچو خوبان كآينه جويند صاف
روى خوبان ز آينه زيبا شود * روى احسان از گدا پيدا شود
چون گدا آيينه جود است هان * دم بود بر روى آيينه زيان
پس از اين فرمود حق در والضحى * بانگ كم زن اى محمّد بر گدا
( مثنوى ملّاى رومى ) و چون جناب معشوق فرمايد :
وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ
« 2 » خود با سائل چگونه بود ؟ عارف رومى نظما و نثرا چه خوش گفت ؟ ! نظمش آن بود و نثرش اين :
هامش
( 1 ) - سورهء فرقان ( 25 ) : 64 . ( 2 ) - سورهء والضحى ( 93 ) : 11 .
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 394 | حسن حسن زاده آملى