مىدارد كه :
لاف عشق و گله از يار چنين لاف خلاف * عشقبازان چنين مستحق هجرانند
آن كه مرقوم داشت : « از بينوايى چون بنده چه ساخته است ؟ فقط سكوت سكوت » . گويم : آن كه خدا دارد چرا بىنواست ؟ تعبير امام سيد الشهداء حسين بن على - عليهما السلام - در دعاى عرفه چه قدر شيرين و دلنشين و شيوا است كه : ماذا وجد من فقدك ، و ما الذى فقد من وجدك ؟
آن كس كه تو را دارد جاناز چه محروم است * من كه نشدم محروم تا با تو به پيوستم
چرا بىنواست كسى كه تمام مقامات كارخانه هستى از عقل اوّل تا هيولاى أولى به مشيّت كل يوم هو في شأن پيوسته به مرادش دركارند ، و به خواسته او فرمانبردار ؟ بلكه
چرخ در گردش اسير هوش ماست * باده در جوشش اسير جوش ماست
چرخ از ما هست شدنى ما ازو * باده از ما مست شدنى ما ازو
( مثنوى مولوى )
اما شيوه پسنديده سكوت حق است كه :
هر كه را اسرار حق آموختند * مهر كردند و دهانش دوختند
( مثنوى مولوى )
هر كه خاموش شد گويا شد . هر كه چشم سر بست بينا شد . هر كه گوش دل گشود دانا شد . هر كه را حضور است نور است . هر كه را مراقبت است سرور است چه اين كه كليد نيكبختى در مشت اوست و نگين پيروزى در انگشت او .
از ادبش عجب است كه نوشته است : « نور ديدگان دست مباركتان را مشتاقانه مىبوسند » به دوستان سعيدم كه خداى تعالى دلشان را طور سينا كناد و ديدهشان را به ديدارش بينا ، معروض مىدارد كه :
مرا معذور دار از دست بوسى * كه من دستى ندارم تو ببوسى
گفته است : « از حال بنده استفسار فرمائيد به حمد اللّه بد نيست » من باب مطايبه عرض مىشود كه يكى از ديگرى پرسيد حال فلانى چطور است ؟ گفت :