بودنش به اعتبار او و از جهت او است كه ظاهر بذاته است و ظهور اشياء به اوست .
متاله سبزوارى در شرح اسماء ( ص 271 بند 85 ) در وجوه باطن و ظاهر گويد باطن بكنهه و ظاهر بوجهه ، او باطن من فرط الظهور و ظاهر من شدة الاحاطة ، او باطن باسمائه التنزيهية و ظاهر باسمائه التشبيهية ، او باطن بانه مقوم الارواح و ظاهر بانه قيوم الاشباح .
( انك اذا اكتسبت ظلا الخ ) سخن در اكتساب كمالات انسانى است كه انسان آنكسى است كه به صفات كماليه حق متحقق شده است ، اين صفات مكتسب ظل صفات حق است از اينجهت كه همه ذوات و كمالات وجوديه منتهى مىشوند به ذاتى كه واجب بذاته و عين كمالات است و در جميع صفات كماليه تمام بلكه فوق تمام است پس همه ممكنات آيات و ظلال آن اصلاند الم تر الى ربك كيف مد الظل .
* * * از مصادرى كه در صدر بحث حق ياد شد ، حق در اين معانى به كار رفته است كه بعضيها قريب به يكديگرند :
ا - قول مطابق ( بفتح باء ) با مخبر عنه .
ب - اعتقاد مطابق ( بفتح با ) با واقع .
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 437
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٤٣٧