و چون حجاب شدت نور و غلبه ظهور آن است پس در حقيقت حجاب ، ضعف و قصور بينندگان است خواه ابصار و خواه بصائر كه از احاطه و اكتناه به محيط على الاطلاق عاجزند از اين جهت گفتهاند كه مرجع حجاب امر عدمى است .
( و هو ظاهر من حيث ان الاثار الخ ) ظهور حق را از جهت انتساب صفات چون قدرت و علم به حق مىداند كه اين صفات از او واجب شدهاند پس از راه صفات مساغ و وسعتى براى نيل و ادراك بصفات حق است اما ذات چون متمنعه يعنى بسيار منيع است در كمال جلال و عزت است به حقيقت آن نمىتوانيم آگاهى بيابيم و لا يحيطون به علما
عنقا شكار كس نشود دام باز چين * كاينجا هميشه باد به دست است دام را
در علم و قدرت و ديگر صفات كه مساغ و وسعتى است در حقيقت انحاء و اطوار وجودات جزئيهاند كه شئونات حقاند دانسته مىشود نه ذات مطلق صمد حق غيب الغيوب .
( فهو باطن باعتبارنا الخ ) اين گفتار نتيجه بيان باطن و ظاهر بودن حق است كه چون باطن بودنش به علت شدت ظهور و غلبه آن بر ادراك ما است پس باطن بودنش به اعتبار ما است كه ضعف و قصور ادراك ما حجاب آمد و در حقيقت حجابى نيست و مرجع حجاب به امر عدمى است . و ظاهر