تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
حق و شئون ذاتيه حق است و بديهى است كه تا پندار سوفسطائى طرد نگردد ، دين و تكليف و كمال و استكمال و بحث از علم و معرفت حقايق از مبدأ تا معاد ناصواب مىنمايد زيرا كه اگر هيچ چيز حقيقت و واقعيت نداشته باشد انسان بىحقيقت و بىواقعيت چرا به دنبال بىحقيقتها و بىواقعيتهاى ديگر برود كه هرچه فرابگيرد در آخر كار از نادان فرومايه‌تر است چه نادان بىحقيقت رنج فراگرفتن بىحقيقتها را بر خود هموار نكرده است و اين بىحقيقت كرده است . شيخ در شفاء سوفسطائى را متعنت خوانده است و در تبكيت وى به تفصيل بحث كرده است و به اين سخن خاتمه داده است كه و اما المتعنت فينبغى ان يكلف شروع النار اذ النار و اللانار واحد ، و ان يولم ضربا اذ الوجع و اللاوجع واحد ، و ان يمنع الطعام و الشراب اذ الاكل و الشرب و تركهما واحد ( ص 47 ج 2 ) بيان . شروع النار به معنى دخول در آتش است ، در منتهى الارب فى لغة العرب گويد شرعت الدواب فى الماء شروعا از باب منع ، به آب درآمدند ستوران .

معانى حق

چنان كه گفته‌ايم بحث از حق و معانى آن از قديم الدهر
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 426 | جمعى از نويسندگان