بعضى گفتهاند : سعادت و آسايش انسان از درون او تهيه مىشود نه از امور خارج . براى رسيدن به كمال و سعادت بايد امور بىارزش دنيا و مظاهر تمدن بشرى را رها ساخت و راحت در گوشهاى خزيد . بعضى گفتهاند حوادث جهان در اختيار ما نيست و همه چيز از پيش مقدر شده است و به وقوع خواهد پيوست . پس سعادت و راحتى انسان در اين است كه جهان را آنچنانكه هست بشناسد و در برابر مقدرات تسليم محض باشد و الا هميشه در رنج و عذاب روحى قرار خواهد داشت .
عدهاى براى رسيدن به كمال و سعادت تعديل قوا و رعايت اعتدال را پيشنهاد كردهاند . بعضى سعادت و فضيلت انسان را در انجام فعل به عنوان يك وظيفه دانستهاند .
بعضى خودخواهى و منفعتطلبى را فضيلت و ترحم به ديگران را ضعف و عيب شمردهاند .
همچنين كسانى كه سعادت انسان را در سعادت اجتماع دانستهاند ، در تعيين آن نيز اختلاف عقيده دارند .
بعضى سعادت انسان را در غير دوستى و نوعپرورى و بشردوستى مىدانند . عدهاى ديگر سعادت انسان را در اين دانستهاند كه بين منافع خصوصى و منافع عموم ملت تعادل و هماهنگى برقرار گردد .
بعضى گفتهاند سعادت انسانها در آزاد بودن آنها
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 320
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٣٢٠