مساله اخلاق از قديم در بين دانشمندان مطرح بوده ، همواره بخشى از فلسفه را تشكيل مىداده و درباره آن كتابها نوشته شده است . موضوعات اخلاقى را بطور كلى به دو دسته تقسيم مىكردهاند : اخلاق خوب و اخلاق بد
موضوعاتى را به عنوان اخلاق نيك معرفى مىكردهاند و موضوعاتى را به عنوان اخلاق زشت .
يكى از مسائل مهمى كه در علم اخلاق مطرح بوده اين است كه معيار و ملاك خوبى يا بدى يك صفت نفسانى يا يك فعل اخلاقى چيست ؟ چرا يك صفت را خوب مىشمارند و صفت ديگر را بد ؟ فعل خوب براى چه خوب است و فعل بد براى چه بد است ؟
مثلا چرا صدق و شجاعت و بخشش را ، خوب ميشمارند و دروغگوئى و ترس و بخل را ، بد ؟ تقريبا عموم مكاتب اخلاقى با تمام اختلافاتى كه دارند در پاسخ اين سئوال گفتهاند :
كه ملاك و معيار خوبى يا بدى ، سعادت يا بدبختى انسان است .
گفتهاند : اخلاق نيك عبارتست از صفاتى كه اسباب سعادت و كمال انسانى مىشوند و اخلاق زشت صفاتى هستند كه انسان را از سعادت و كمال بازمىدارند و به بدبختى و شقاوت مىكشند . بنابراين صفات و افعال خوب براى سعادت انسان
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 318
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٣١٨