خوبند و صفات و افعال بد براى سعادت و كمال انسان بد هستند .
اما اين توضيح هم مشكل اساسى علم اخلاق را به خوبى حل نكرده است . زيرا افراد در تشخيص سعادت و كمال ، ديدگاههاى يكسانى ندارند و هركسى سعادت و كمال خويش را در چيزى مىداند و ديگرى در چيز ديگر و در اثر همين اختلاف در تشخيص مكاتب اخلاقى متعددى بوجود آمده است .
عدهاى از دانشمندان به فرد انسان اصالت داده ، سعادت او را سعادت شخصى و فردى دانستهاند . عدهء ديگرى به اجتماع اصالت داده سعادت افراد را تابع سعادت اجتماع شمردهاند . در هريك از اين دو نظر نيز نظرهاى مختلفى ارائه شده است .
كسانى كه سعادت فردى را پيشنهاد كردهاند در تشخيص سعادت فرد نيز اختلاف نظر دارند . بعضى سعادت انسان را در لذتخواهى دانسته و گفتهاند : تمتع از لذائذ مطلوب همهء انسانها است و سعادت انسانها در رسيدن به لذت و خوشى است .
بعض ديگر سعادت انسان را در ترك لذائذ و اعراض از امور مادى دانستهاند . عدهاى ديگر سعادت انسان را در اشتغال به علوم و معارف عقلى شمردهاند .
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 319
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٣١٩