پيام نسيم
گذر ز دانه و دام جهان و خويش مباز * كه مرغ ، با پر آزاد مىكند پرواز
به كوهپايه " زان " بامداد با ياران * كه دور باد دل پاكشان ، ز سوزوگداز
چه گويمت كه چه مىگفت باد مشكافشان * كه مىگشود به گفتار خود هزاران راز
ز من نيوش و مياسا در اين دو روز جهان * كه پيش روى تو ، راهى است سخت دور و دراز
درختهاى كهنسال " ورس " بر سر كوه * كه ديدهاند به دامان كوه ، بس تك و تاز
به گوش هوش شنيدم كه دوش مىگفتند * كه همچو ناله نى ، بودشان نوا و نواز
بسى دميده در اين جويبار ، سبزه نغز * بسى شكفته در اين بوستان ، شكوفه ناز
بسى چميده در اين كوهسار ، كبك درى * بسى رميده به آن ، آهوان مشكانداز
بسى گذشته از اين شاهراه ، راهروان * كه بود باد بياباننوردشان ، دمساز