تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠

هنر عشق

همى گويم و گفته‌ام بارها * بود كيش من ، مهر دلدارها پرستش بمستى است در كيش مهر * برونند زين جرگه هشيارها بشادى و آسايش و خواب و خور * ندارند كارى ، دل افكارها بجز اشك چشم و بجز داغ دل * نباشد ، بدست گرفتارها كشيدند در كوى دلدادگان * ميان دل و كام ، ديوارها چه فرهادها ، مرده در كوهها * چه حلاجها ، رفته بر دارها چه دارد جهان جز دل و مهر يار * مگر توده‌هائى ز پندارها ولى رادمردان و وارستگان * نيازند هرگز به مردارها مهين مهرورزان ، كه آزاده‌اند * بريزند از دام جان ، تارها
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 310 | جمعى از نويسندگان