به خون خود آغشته و رفتهاند * چه گلهاى رنگين به جوبارها
بهاران كه شاباش ريزد سپهر * بدامان گلشن ، ز رگبارها
كشد رخت ، سبزه بهامون و دشت * زند بارگه گل به گلزارها
نگارش دهد گلبن جويبار * در آئينه آب ، رخسارها
رود شاخ گل در بر نيلوفر * برقصد به صد ناز ، گلنارها
درد پردهء غنچه را باد بام * هزار آورد نغز گفتارها
به آواى ناى و به آهنگ چنگ * خروشد ز سرو و سمن ، تارها
به ياد خم ابروى گلرخان * بكش جام ، در بزم ميخوارها
گره را ز راز جهان ، باز كن * كه آسان كند باده ، دشوارها
جز افسون و افسانه نبود جهان * كه بستند چشم خشايارها
به اندوه آينده خود را مباز * كه آينده ، خوابيست چون پارها
فريب جهان را مخور زينهار * كه در پاى اين گل ، بود خارها
پياپى بكش جام و سرگرم باش * بهل گر بگيرند بيكارها
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 311
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٣١١