تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩

مرا تنها برد

مهر خوبان ، دل و دين از همه بى پروا برد * رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زيبا برد تو مپندار كه مجنون سر خود مجنون گشت * ز سمك تا به سماكش كشش ليلى برد من به سرچشمه خورشيد نه خود بردم راه * ذره‌اى بودم و مهر تو مرا بالا برد من خسى بى سر و پايم كه به سيل افتادم * او كه مىرفت ، مرا هم به دل دريا برد جام صهبا به كجا بود و مگر دست كه بود ؟ * كه در اين بزم بگرديد و دل شيدا برد خم ابروى تو بود و كف مينوى تو بود * كه به يك جلوه ز من نام و نشان يك جا برد خودت آموختىام مهر و خودت سوختىام * با برافروخته روئى ، كه قرار از ما برد همه ياران به سر راه تو بوديم ولى * غم روى تو مرا ديد و مرا تنها برد همه دلباخته بوديم و هراسان ، كه غمت * همه را پشت سر انداخت ، مرا تنها برد