التّي في الانسان الحسّى على وجه لائق به » « 1 » و اين كلامى كامل و سخنى سخت استوار است .
به مثل اين تفاوت را مانند تفاوت مرتبه بدن و روح بهبينيد ، كه بدن مرتبهء نازله نفس است يعنى بدن نفس متمثل و روح متجسّد است .
پرتو روح است نطق و چشم و گوش * پرتو آتش بود در آب جوش
همانطور كه پرتو آتش را در آب ملاحظه مىفرمائيد ، پرتو روح را در بدن به بينيد ، اگر چشم مىبيند يعنى روح ، اگر دست مىجنبد يعنى روح ، اگر زبان مىگويد يعنى روح ، و هكذا ، زيرا كه انسان هويّت واحدة ذات اطوار متعدده است .
فرمود در قيامت به قارى قرآن مىگويند اقرأ و ارق ، بخوان و بالا برو به هر مرتبه قرآن كه رسيدى توقف نكن ، بخوان و بالاتر برو كه خبرهائى است . در هيچ مرحله قرآن توقف نكن ، نگو كه به قلّه شامخ معرفت رسيدم .
غريق بحر وحدت را از ساحل از چه مىپرسى * كه اين دريا ندارد ساحل اى ناديده روشنها
آن كسى كه براى اين اقيانوس عظيم الهى ساحل مىپندارد ، در محفل روشنها ننشسته ، و از سخن دانايان و زبانفهمان حرف نشنيده ، و به اسرار آيات قرآنى پى نبرده است ، در اين دريا غواصّى نكرده است . همانطورى كه دار هستى را نهايت نيست ، فعل خداوند را نهايت نيست ، كلام خداوند را نهايت نيست . كلام هركس به فراخور عظمت وجودى اوست . قلم هركس به اندازهء سعهء وجودى او است . هركس حرفى مىزند ، كتابى تأليف مىكند ، خلاصه ، مطلقا آثار وجودى هركس معرّف مايه و پايه و قدر و اندازهء عظمت وجوديش است .
هامش
( 1 ) . اسفار الاربعة ج 4 / 114 .