تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مقالات (فارسى) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
از ديگر وسائط فيض الهى نقل نشده است . وانگهى مسعودى در حدود سيزده يا چهارده سال قبل از ولادت سيد رضى جامع نهج البلاغه ، وفات كرده است ، وى در مروج الذهب مىگويد : مردم چهار صد و هشتاد و چند خطبه از امير المؤمنين را كه بالبديهه ايراد مىفرمودند ، حفظ كرده‌اند ، و در ميانشان متداول است « و الذي حفظ النّاس عنه عليه السلام من خطبه في سائر مقاماته اربعمائة خطبة و نيف و ثمانون خطبة ، يوردها على البديهة و تداول النّاس ذلك عنه قولا و عملا » . به نهج البلاغه رجوع بفرمائيد ، مىبينيد كه شماره خطبه‌هاى نهج البلاغه به نصف مقدارى را كه مسعودى در مروج نام برده است نمىرسد لذا آقايانى مستدرك نهج البلاغه نوشته‌اند ، و ديگر خطب و كتب و رسائل و كلمات آن حضرت را جمع كرده‌اند و در اين امر خطير زحمت كشيده‌اند . در خطبه‌هاى نهج البلاغه به خصوص خطبه 184 كه سيد رضى درباره آن فرمود : « تجمع هذه الخطبة من اصول العلم ما لا تجمعه خطبة » ، - يعنى از اصول علم آنچه را كه اين خطبه در بر دارد خطبه‌هاى ديگر ندارد - حق سخن در توحيد أدا شده است ، كه اصول و امهّات مطالب و مسائل توحيديه براى هر حكيم متضلّع و عارف متأله است . در خطبه ياد شده كه يك پارچه حكم و معارف الهيه است . مىرسيد به اين عبارت : « لا يشمل بعدّ و لا يحسب بعدّ » خداوند حدّ ندارد و واحد عددى نيست ، زيرا كه صمد حق است و جز او موجودى صمد حق نيست . در قرآن يك كلمه صمد است كه در سوره اخلاص است . صمد يعنى چه ؟ جناب ابن بابويه در توحيد از حضرت سيّد الشهداء امام ابى عبد اللّه الحسين عليه السلام ، كه « انّما يعرف القرآن من خوطب به » ، در باب تفسير
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
روايت كرده است كه : « الصمد الذي لا جوف له » ، صمد آن كسى است كه براى او جوف نيست ، اجوف نيست ، جاى خالى ندارد ، پر است . اگر يك خردل را ، يك ذره را از حيطهء وجودى او بدر ببرى او را اجوف دانسته‌اى نه صمد ، پس تميز چنين صمد با خلقش چگونه است ؟ در بيان اين تميز باز آن منطق حق آدم اولياء اللّه على امير المؤمنين « ع » فرموده