گر نبودى مر عرض را نقل و حشر * فعل بودى باطل و اقوال قشر
اما سخن شيخ رئيس ، به رسالهء معراجيّه وى رجوع بفرمائيد ، حديثى را از رسول اللّه « ص » نقل كرده است ؛ اين حديث در جوامع روائى فريقين چه جوامع روائى ما ، و چه برادران اهل سنّت روايت شده است ، عبارت شيخ اين است : شريفترين انسان و عزيزترين انبياء و خاتم رسولان صلى اللّه عليه و آله و سلّم چنين گفت با مركز حكمت و فلك حقيقت و خزينه عقل امير المؤمنين عليه السلام كه يا على : « اذا رأيت الناس يتقرّبون إلى خالقهم بانواع البرّ تقرّب اليه بانواع العقل تسبقهم » . و اينچنين خطاب جز با چنو بزرگى راست نيامدى كه او در ميان خلق آنچنان بود كه معقول در ميان محسوس . گفت يا على :
« چون مردمان در كثرت عبادت رنج برند ، تو در ادراك معقول رنج بر ، تا بر همه سبقت گيرى . »
اين بود قسمتى از گفتار شيخ در رساله ياد شده . آرى دار ، دار تحصيل علم و عقل و معارف و حقائق است اگر چنانچه عبادت در او عقل نبوده باشد ، پيكرى بىروح است ، سر كه در وى عقل نبود ، دم بود . بكوش تا از راه تحصيل عقل تقرب بجويى كه از ديگران سبقت خواهى گرفت . شيخ گفت لايق چنين خطابى بايد على عليه السلام باشد كه مركز حكمت و فلك حقيقت و خزينه عقل بود ، و رسول اللّه « ص » در ميان آن همه صحابه على « ع » را به اين خطاب اختصاص داد كه وى در ميان خلق آنچنان بود كه معقول در ميان محسوس . يعنى على جان بود و ديگران پيكر ، او روح بود و ديگران بدن ، يعنى همه لفظند و اوست خود معنى .
اين كتب اخبار و جوامع روايى و صحف اهل بيت عصمت و وحى ، همه نورند ، همه بيانگر بطون و اسرار قرآنند همه انسان سازند . انسان را رشد روحى و عقلى مىدهند . او را به خدايش آگاهى مىدهند . و به حقيقت توحيد كه يكى ديدن است مىكشانند و مىرسانند . در حقيقت توحيد ظاهرا بدان پايه كه امير المؤمنين عليه السلام كمّا و كيفا سخن فرموده است از أئمه ديگرمان ، و