آشناى به زبان و اسرار آنند ، كه انّما يعرف القرآن من خوطب به ، در واقع همان امضاى قرآنست .
چنگ در گفتهء يزدان و پيمبر زن و رو * كآنچه قرآن و خبر نيست فسانه و هوس
اول و آخر قرآن ز چه با آمد و سين * يعنى اندر ره دين رهبر تو قرآن بس .
بين دو تن از مردم صدر اسلام مشاجره علمى در اصول عقائد بميان آمد ، يكى از آن دو شيعى امامى و اثنا عشرى بود آن ديگرى به او گفت با هم مباحثه مىكنيم ، هريك از ما بر ديگرى غالب شد آن ديگر به دين وى درآيد و از مذهب خود دست بكشد ، آن شخص امامى كه ديندار عاقل بود در جوابش گفت : اگر من غالب شدم تو بايد از من متابعت نمائى و مرا اطاعت كنى ، اما اگر تو بر من غالب شدى من حق ندارم از تو اطاعت كنم ، من بايد بروم از امامم بپرسم كه منطق حق و لسان وحى است و اصل و خزانه است ، اگر من نتوانستم جوابت بگويم جوابگو دارم . اين شخص به حق اليقين حق را از باطل تميز داده است و فهميد كه حق با كيست از لفاظّى و حرّافى باكى و هراسى ندارد .
بعرض رسانديم كه ما كارى مهمتر از خودسازى نداريم ، و در احياى معارف اسلامى نقشى مؤثرتر از اين نقش نيست كه به سيره و روش خودمان معارف حقه الهيه را معرفى كنيم . حق سبحانه فرمود :
وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ ،
آن كس كه خود را فراموش كرده است مانند انعام سائمه در فكر اصطبل و علف و از عاقبت خود بىخبر است .
او نبيند جز كه اصطبل و علف * از شقاوت غافلست و از شرف
كسى كه خود را فراموش كرده است ، دنيا و آخرتش هر دو را از دست داده است ، چنين كسى اهل دنيا هم نيست زندگى دنيا هم براى او لذت بخش نيست ، مشاغل و آرزوهاى دنيوى و خواستههاى نفسانى انسان را مبتلاى به مرض غفلت مىكند كه از توجه به ملكوت ، و سير و سلوك