توانستيم همواره در همه حال حضور عند اللّه داشته باشيم ، چه خواهيم شد ؟ ! اگر براستى از ملت ابراهيم خليل الرحمن شديم ، و منطق حال و مقال ما از لسان صدق خالص ، و حق صرف اين شد كه
« إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ »
« 1 » كه مطلقا وقف حق شدهايم و به يك چنين مقامى رسيدهايم ، آنگاه چه خواهيم شد ؟ !
آن سعادتمندى كه چنين معاشرت و مصاحبتى براستى در نهانخانهء سرّ و ذات خود با « اللّه نور السموات و الارض » بدست آورده است ، مترنم به اين ترانه است .
گر بشكافند سراپاى من * جز تو نيابند در اعضاى من
اين چنين كس پيوسته در ذكر و فكر و عشق و شوق و سوز و گداز و راز و نياز است به قول خواجه حافظ :
مرا مگوى كه خاموش باش و دم دركش * كه مرغ را نتوان گفت در چمن خاموش
شيخ رئيس در « مقامات العارفين » از كتاب اشارات چه نيكو گفته است كه : « المنصرف بفكره الى قدس الجبروت مستديما لشروق نور الحق في سرّه يخصّ باسم المعارف » .
حضرت امام به حق ، ناطق ، كشاف حقائق ، جعفر بن محمد الصادق عليه السلام ، فرمود : « العارف شخصه مع الخلق و قلبه مع اللّه تعالى و لو سهى قلبه عن اللّه تعالى طرفة عين لمات شوقا اليه » . فرمود عارف ، شخص او با خلق و قلب او با خدا است .
هرگز وجود حاضر و غائب شنيدهاى * من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است
انگشت ذغال نمناكى در كنار آتش بايد بتدريج مستعدّ بشود تا اخگرى از
هامش
( 1 ) . انعام / 163 .