فعليت رسيد و با اسم شريف محيط كه يكى از اسماء بزرگ الهى است ، اتحاد وجودى پيدا كرد ، يعنى اين اسم شريف محيط در او نشست و محيط شد ، نه اينكه فقط مفهوم محيط را فهميد ، آنگاه نمىگويد جهان بيرون از من ، بلكه آنگاه محيط است و جهان بمنزلهء أعضاء و جوارح او مىگردد .
سعيد سرمد كاشى ، كه از ملت موسوى ، بكيش محمدى درآمد و از مير ابو القاسم فندرسكى حكمت فراگرفت ، گويد :
آن كو بصر حقيقتش ياور شد * خود پهنتر از سپهر پهناور شد
ملّا گويد كه بر شد احمد بفلك * سرمد گويد كه سپهر در وى در شد
و در حقيقت آنگاه محيط مىشود ، كه با عقل بسيط بهپيوندد . اين پيوستن نه بطور موازات و محاذات و قرب و مجاورت مكانى و جسمانى است ، بلكه بالاتر از آنست كه عبارت از ارتباط است ، بلكه بالاتر از ارتباط است كه مشاء از آن تعبير به اتصال مىكند چنان كه شيخ در شفاء و اشارات و مباحثات تعبير به اتّصال نموده است ، و لكن مطلب بالاتر از اتصال است يعنى اتحاد است اتحادى وجودى ، بلكه اتحاد هم از ضيق لفظ است ، و امر فوق اتحاد است .
معانى هرگز اندر حرف نايد * كه بحر قلزم اندر ظرف نايد
از روى لاعلاجى تعبير به فناء كردهاند ، اما فنائى كه قرة العين عارفين است ، فنائى كه عين بقاء است ؛ پس آنگاه كه فانى در عقل بسيط شد اتحاد وجودى با او پيدا مىكند و همانطور كه عالم مرتبهء نازلهء عقل بسيط است در آن حال فناء مرتبهء نازله حقيقت او نيز مىگردد ديگر در اينحال نمىگويد جهان خارج از من ، بلكه مىگويد جهانى كه در من است چون مظهر تام اسم شريف « المحيط » شده است . و كلمهء در كه مشعر به ظرف بودن است از روى نداشتن لفظ و سعه تعبير است ، مثلا بدين مثابت است كه عارف رومى گويد :