شده باشد و آن روح عيسوى است كه ابراء اكمه و ابرص ، و احياء موتى مى نمود ، خلاصه اين كه انسان عيسوى مشرب را چنين دست تصرف است
تبصره خبر مذكور در نامه رساندن ملك به اهل جنت ، براى اهل مرتبه عاليه جنت نيست زيرا كه جنت را درجات و مراتب است ، اهل جنتى هستند كه از حق سبحانه بى واسطه سلام مى شنوند و مقام مى يابند ، و براى اهل جنت ياد شده ملك واسطه بود فافهم
در دفتر دل كه پيشترك از آن ياد نموده ايم ، برخى از گفته هاى اين كمترين در بسم الله و مقام كن اين است :
به بسم الله الرحمن الرحيم است * * * كه عارف در مقام كن مقيم است
كن الله و بسم الله عارف * * * چه خوش و زنند در بحر معارف
كن عارف كند كار خدايى * * * به بين ايخواجه خود را از كجايى
مصور شد به انشاى پيمبر * * * مثال بوذرى از كن اباذر
هر آن فتحى كه عارف مى نمايد * * * به بسم الله آن را مى گشايد
بود هر حرف بسم الله بابى * * * زهر بابى مراد خويش يا بى
چو نورى برفراز شاهق طور * * * حديثى از پيمبر هست ماثور
كه از امر الهى يك فرشته * * * كه در دستش بود نيكو نوشته
بيايد نزد اهل جنت آنگاه * * * بگيرد اذن تا يابد در آن راه
مقامى را كه انسانست حائز * * * كجا افرشتگان را هست جائز
ببايد باريابند و اگر نه * * * نباشد ره مر آنان را دگر نه
چو وارد شد بر آنان آن فرشته * * * كه بدهد دست ايشان آن نوشته
رساند پيك حق با عزت و شان * * * سلام حق تعالى را بديشان
سلام اسمى زاسماى الهى است * * * چنان كه آخر حشرت گواهى است
نه صرف لفظ سين و لام و ميم است * * * سلامى گر تو را قلب سليم است
تو آن اسم الهى سلامى * * * اگر سالم بهر حال و مقامى
بماند سالم از دست و زبانت * * * مسلمانان در عصر و زمانت
بود اسلام و مسلم هر دو مشتق * * * از اين اسم سلام اى طالب حق
شدى سالم چو در فعل و كلامت * * * فرشته آورد از حق سلامت
در اينجا چون فرشته در ميانست * * * سلام حق رسان نامه رسانست
رساله وحدت از ديدگاه عارف و حكيم (فارسى) — صفحة 125
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٢٥