تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله وحدت از ديدگاه عارف و حكيم (فارسى) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
شده باشد و آن روح عيسوى است كه ابراء اكمه و ابرص ، و احياء موتى مى نمود ، خلاصه اين كه انسان عيسوى مشرب را چنين دست تصرف است تبصره خبر مذكور در نامه رساندن ملك به اهل جنت ، براى اهل مرتبه عاليه جنت نيست زيرا كه جنت را درجات و مراتب است ، اهل جنتى هستند كه از حق سبحانه بى واسطه سلام مى شنوند و مقام مى يابند ، و براى اهل جنت ياد شده ملك واسطه بود فافهم در دفتر دل كه پيشترك از آن ياد نموده ايم ، برخى از گفته هاى اين كمترين در بسم الله و مقام كن اين است : به بسم الله الرحمن الرحيم است * * * كه عارف در مقام كن مقيم است كن الله و بسم الله عارف * * * چه خوش و زنند در بحر معارف كن عارف كند كار خدايى * * * به بين ايخواجه خود را از كجايى مصور شد به انشاى پيمبر * * * مثال بوذرى از كن اباذر هر آن فتحى كه عارف مى نمايد * * * به بسم الله آن را مى گشايد بود هر حرف بسم الله بابى * * * زهر بابى مراد خويش يا بى چو نورى برفراز شاهق طور * * * حديثى از پيمبر هست ماثور كه از امر الهى يك فرشته * * * كه در دستش بود نيكو نوشته بيايد نزد اهل جنت آنگاه * * * بگيرد اذن تا يابد در آن راه مقامى را كه انسانست حائز * * * كجا افرشتگان را هست جائز ببايد باريابند و اگر نه * * * نباشد ره مر آنان را دگر نه چو وارد شد بر آنان آن فرشته * * * كه بدهد دست ايشان آن نوشته رساند پيك حق با عزت و شان * * * سلام حق تعالى را بديشان سلام اسمى زاسماى الهى است * * * چنان كه آخر حشرت گواهى است نه صرف لفظ سين و لام و ميم است * * * سلامى گر تو را قلب سليم است تو آن اسم الهى سلامى * * * اگر سالم بهر حال و مقامى بماند سالم از دست و زبانت * * * مسلمانان در عصر و زمانت بود اسلام و مسلم هر دو مشتق * * * از اين اسم سلام اى طالب حق شدى سالم چو در فعل و كلامت * * * فرشته آورد از حق سلامت در اينجا چون فرشته در ميانست * * * سلام حق رسان نامه رسانست