نعمت تو به جاى نخواهد آورد . خداى عز و جل گفت : تو را بر بدنش مسلط كردم جز چشم و قلب و زبان و گوش او . ابو بصير گويد : ابو عبد اللَّه ( ع ) گفت : شيطان فورا فرود آمد ، از بيم آن كه مباد رحمت خداى تعالى شامل حال ايوب شود و ميان او و ايوب مانع گردد . پس شيطان از نار سموم در منخرين او دميد و سراسر بدنش زخم شد .
چون بلا از حد گذشت و اين آخرين ابتلاى او بود ياران ايوب نزد او آمدند و گفتند : هر كس را ديدهايم كه به اين بلا گرفتار شده به سبب اعمال زشت او بوده .
تو نيز ممكن است در نهان مرتكب عمل زشتى شده باشى . در اين هنگام ايوب با خداى خود به مناجات پرداخت و گفت : بار خدايا هر گاه دو مورد پيش مىآمد من آن مورد را انتخاب مىكردم كه تحمل آن براى من دشوارتر بود و هرگز نشد كه غذايى تناول كنم مگر اين كه يتيمى را بر سر سفرهء خود مىنشاندم . . . تا آخر روايت .
از اين روايت چند حقيقت مستفاد مىشود :
الف : شكر ايوب شكرى بزرگ بود ، خداى سبحان او را به بزرگترين بلا دچار نمود ، تا مردم بدانند كه شكر در منطق پيامبران هميشه به سبب نعمت و راحت نيست در بلا نيز خدا را شاكرند . پس شكرگزارى ايوب و سليمان هر دو همانند هم بود .
/ 366 ب : حكمت نبوت با عيبجويى منافات دارد . از اين رو خداى تعالى نمىگذارد پيامبرانش مورد شماتت واقع شوند ، پس دعاى آنان را اجابت مىكند .
ج : ايوب بندهء صالح و پيامبر بزرگوار خدا به سبب جزئى تفاخرى كه به اعمال خود كرده بود به درگاه پروردگارش توبه نمود با آن كه صبر و اجتهاد او در نهايت عظمت بود .
شكيبايى پيامبران
[ 85 ]
وَ إِسْماعِيلَ وَ إِدْرِيسَ وَ ذَا الْكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصَّابِرِينَ
و اسماعيل و ادريس و ذو الكفل را ياد كن كه همه از صابران بودند . »