خداى تعالى ادريس و ذو الكفل و اسماعيل را با هم ياد مىكند با آن كه ترتيب زمانى آنها چنين است : ادريس ، سپس اسماعيل و سپس ذو الكفل . تا صفتى را كه بايد در آن صفت به آنها اقتدا كنيم بيان دارد و آن صفت ، صفت شكيبايى است .
ادريس مدتى قوم خود را دعوت كرد و جز اندكى به او نگرويدند ادريس بر جفاى آنها صبر كرد تا خدا او را به آسمان برد .
اما اسماعيل ، زمانى كه پدرش او و مادرش را در آن بيابان لم يزرع نزد خانهء خدا رها كرد و او طعم تشنگى و غربت را چشيد صبر كرد . تا زمانى كه به حد رشد رسيد . پدرش از سوى خدا مأمور شد كه او را ذبح كند باز هم صبر كرد .
اما ذو الكفل بر قوم خود مبعوث شد او تابع شريعت داود بود ، جمعى از پيامبران را در كفالت خود داشت . بعضى گفتهاند هفتاد پيغمبر را . مخالفان او ، او را در چاهى عميق كه تخته سنگى بر سر آن نهاده بودند زندانى كردند و او بر آن بلا صبر كرد . تا خداوند آن طاغوت را هلاك كرد و ذو الكفل را نجات داد .
/ 367 [ 86 ]
وَ أَدْخَلْناهُمْ فِي رَحْمَتِنا إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحِينَ
آنان را مشمول بخشايش خويش گردانيديم و همه از شايستگان بودند . » زيرا از صالحان بودند و به همين سبب خدا آنها را مشمول رحمت خود ساخت ما نيز بايد از صابران باشيم تا مشمول رحمت و عنايت خداوند شويم .
دعاى يونس
[ 87 ] معنى ذو النون صاحب ماهى است و مراد از آن يونس پيغمبر است . نام پدر او متّى بود . يونس قوم خود را به يگانگى خدا دعوت كرد و اين بيش از آن بود كه زمان دعوتش برسد . سپس از آن شهر خارج شد . شمار ساكنان آن شهر صد و بيست هزار نفر بود . يونس آنان را رها كرد و خود را از دست آزار آنان برهانيد . ولى او خود را از چاله به چاه افكند . يعنى گرفتار حبس در شكم ماهى شد . ماهى او را بلعيد و او در شكم ماهى رنج فراوان ديد .