تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
پس به خود مراجعه كردند و هر كس با خود گفت كه من ستمكارم . من خطا كارم كه راضى به پرستش بتان شدم . بتانى كه نه توان سخن گفتن دارند و نه مىتوانند از خود دفاع كنند . [ 65 ]
ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ
آن گاه به حيرت سر فروداشتند . » ولى از آنجا كه انسان بودند و از آنجا كه بشر نمىتواند با يك پديدهء فاسد به سهولت مبارزه كند ، آنان نيز دچار غرور شدند و با آنكه حقيقت بر آنها آشكار شده بود باز هم در عقايد خويش پاى فشردند .
لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ
و گفتند كه تو خود مىدانى كه اينان سخن نمىگويند . » يعنى چگونه از ما مىخواهى كه از آنها سؤال كنيم ؟ آيا ما را به مسخره گرفته‌اى ؟ اگر بتان را قدرت حرف زدن نيست پس چسان مىتوان از آنها اميد هدايت داشت . پس فايدهء آنها چيست ؟ مهمترين صفت خدايى كه مورد پرستش واقع مىشود يكى اين است كه بر هدايت انسان توانا باشد . زيرا / 339 بزرگترين نياز انسان ، نياز به هدايت است . و بزرگترين امتياز انسان عقل و ادراك است پس چگونه مىتوان به پرستش موجودى كه نه عقل دارد و نه ادراك ايمان آورد . [ 66 ] ابراهيم هيبت بتان را در نظر بت پرستان در هم شكست و به آنان فهماند كه محور ، محور هدايت است و منطق حق . نه محور ضلالت و منطق زور .
قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ
گفت : آيا سواى اللَّه چيزى را مىپرستيد كه نه شما را سود مىرساند و نه زيان . » [ 67 ] در برابر موضع جاهلى آنها ابراهيم منطق عقل را آورد و با آرامش و نرمى تمام به بحث پرداخت و چون ديد كه در اعتقاد فاسد خود پاى مىفشرند ، گفت :
أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ
بيزارم از شما و از آن چيزهايى كه سواى اللَّه مىپرستيد . آيا به عقل درنمىيابيد ؟ »