تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
وقتى خداوند به آتش فرمان داد كه سرد شود چنان سرد شد كه ابراهيم از سرما بر خود مىلرزيد . و چون « سلامت » در پى فرمان الهى آمد درجهء حرارت معتدل گرديد روايت اين حادثه در تفسير على بن ابراهيم آمده است : روايت مىگويد : ابراهيم نشست و براى سوختن او هيزم گرد آوردند . چون روز موعود رسيد نمرود با لشكر خود بيامد . براى او جايگاهى رفيع ساخته بودند ، تا از آنجا بتواند ابراهيم را نگاه كند . ولى اكنون چگونه ابراهيم را به آتش بيندازند ، زيرا از شدت حرارت كسى را ياراى نزديك شدن به آتش نبود . هر گاه پرنده هم از فراز آن مىپريد كباب مىشد شيطان ساختن منجنيق را به آنان آموخت . ابراهيم را در منجنيق نهادند پدرش آمد و بر او بانگ زد كه اى پسر دست از اين عقيده بردار . / 341 خداى تعالى ملائكهء خود را به آسمان دنيا فرستاد و هيچ موجودى بر روى زمين نماند مگر آن كه از خدا طلب كرد كه ابراهيم را نجات دهد . زمين گفت : اى پروردگار ! بر پشت من كسى نيست كه تو را بپرستد ، جز ابراهيم ، آيا مىگذارى سوخته شود ؟ ملائكه گفتند : اى پروردگارا آيا خليل تو در آتش بسوزد ؟ خداى تعالى به آنها خطاب كرد كه اگر ابراهيم مرا بخواند ، اجابتش كنم و او را بس باشم . جبرييل عرض كرد پروردگارا ابراهيم دوست تو است و در روى زمين كسى جز او تو را نمىپرستد آيا دشمنت را بر او مسلط مىكنى تا به آتشش كشد ؟ خطاب شد كه خاموش باش ! آيا تو نيز مىترسى كه فرصت از دست برود ؟ او بندهء من است هر وقت كه بخواهم او را مىگيرم . اگر مرا بخواند اجابتش مىكنم . پس ابراهيم خدا را به سورهء اخلاص خواند يا اللَّه ، يا واحد ، يا احد ، يا صمد ، يا من لم يلد و لم يولد ، و لم يكن له كفوا احد . برحمت خود مرا برهان . ابراهيم را در منجنيق نهادند و بلند كردند ، جبرييل در هوا خود را به او رساند و گفت : اى ابراهيم ! آيا حاجتى دارى ؟ ابراهيم گفت : به تو ، نه . اما به خداى تعالى آرى . آن گاه جبرييل انگشترى به او داد كه بر نگين آن نوشته شده بود : لا إله إلّا اللَّه ، محمّد رسول اللَّه ، الجأت ظهرى الى اللَّه و اسندت امرى الى اللَّه و فوضت امرى الى اللَّه . در اين حال خدا به آتش فرمان داد كه بر ابراهيم سرد شو . آتش چنان سرد شد كه از سرما