به حق جويد .
[ 56 ] ابراهيم حجت نيرومند خود را ادامه داد و حقيقتى را بيان كرد كه راهى براى انكار آن نبود .
قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَ أَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ
گفت : نه ، پروردگار شما ، پروردگار آسمانها و زمين است . آن كه آنها را بيافريده است و من بر اين سخن كه مىگويم گواهى مىدهم . » خداى يكتا اوست نه آن بتان شما كه خود مخلوقاتى زبون و بينوا هستند .
خداوند اين جهان فراخ بتان كر و لال شما نتواند بود . بدين گونه ابراهيم پاسخ داد كه آنها را به بازى نگرفته بلكه آنها را به پرستش خداى آسمانها و زمين دعوت مىكند . خدايى كه شاهد راستين ادعاى اوست و او در اين دعوى ثابت قدم است و حتى حاضر است جان خويش فدا كند .
درست است كه قوم او در برابر برهان برندهء او مجاب شدند ولى نفس انسانى گاه مانع آن است كه با اولين ديدار حق به آن اعتراف كند . اينان ديدند كه آنچه ابراهيم مىگويد درست است ولى پذيرفتن آن مستلزم آن است كه از بسيارى از نعم مادى چشم بپوشند . از اين رو صريحا به او پاسخ ندادند و سكوت اختيار كردند ، تا مگر آن توفان به سلامت بگذرد باشد كه كار دعوت به پايان آيد .
/ 332 [ 57 ] ولى ابراهيم ساكت نماند و اجازه ادامهء سكوت نداد . بلكه راه تقليد و خوض در باطل را بر بست و گفت :
وَ تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ
به خدا سوگند چون شما برويد چاره اين بتان را خواهم كرد . » يعنى آنها را خرد خواهم كرد ، هنگامى كه شما براى شركت در مراسم عيد خود برويد . ابراهيم عمل شكستن بتها را مشروط به اين شرط كرد زيرا او يك تن بيش نبود و برايش امكان آن نبود كه در حضور آن بت پرستان بتان را بشكند .
[ 58 ] ولى ابراهيم تهديد شفاهى خود را به حيطهء عمل درآورد :