لَدُنَّا ذِكْراً
اين چنين خبرهاى گذشته را براى تو حكايت مىكنيم و به تو از جانب خود قرآن را عطا كرديم . » بشر چون غفلت ورزد از راه راست منحرف مىگردد و بسيارى از ملتها به سبب همين غفلت و فراموشى به سر درآمدهاند . انسان براى اين كه واقعيت خود را دريابد و آيندهاش را بشناسد دو وسيله در اختيار دارد .
نخست : نظر كردن در تاريخ از روى تدبر و تفكر . تاريخ چراغى است كه راه آينده را براى خردمندان روشن مىكند . تاريخ همان دانشگاه تجربه آموزى است كه از زير رواقهاى آن برترين دانشمندان بيرون آمدهاند . تاريخ همان ناصح امينى است كه فطرت خير را در ضمير جويندگان خير بيدار مىكند .
تاريخ همان تذكر و اندرزى است كه در آيات قرآن تجلى مىكند ، آن گاه كه براى ما بيان مىدارد كه چگونه امتهاى سعادتمند به سعادت رسيدند و امتهاى شور بخت به حضيض شوربختى نزول كردند . امير المؤمنين على ( ع ) در اندرزى اهميت تجارب تاريخى را به فرزندش چنين گوشزد مىفرمايد :
« اى پسر هر چند كه عمر من به درازى عمر كسانى كه پيش از من زيستهاند ، نبوده ولى در اعمال آنان نظر كردهام و در سرگذشتهايشان انديشيدهام و بر آنچه از آنان بازمانده گام زدهام آن سان كه همانند يكى از آنان شدهام . حتى چنان با كارهاى آنان آشنايى يافتهام كه گويى با همهء آنها از ابتدا تا انتها زندگى كردهام و سايه و روشنها و سود و زيانهاى ايشان را شناختهام و از صحنه بهترين آن را براى تو برگزيدهام » « 16 » اما وقتى به تاريخ مىنگريم بايد آنچه را كه جوهر و عصارهء آن است فراچنگ آريم نه اينكه همهء همّ ما مصروف / 226 تفاصيل و جزئيات آن شود .
دوم آن كه : قرآن ذكر ناميده شده ، زيرا مؤمنان را از خواب غفلت بيدار مىكند . ضمير ايشان را برمىانگيزد و عقل و خردشان را تشحيذ مىكند .
هامش
( 16 ) - نهج البلاغة نامهء 31 .