[ 95 ] چون موسى سخن را با برادرش به پايان آورد رو به سامرى كرد .
قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ
گفت : و تو اى سامرى ، اين چه كار بود كه كردى ؟ » چرا مرتكب چنين عملى شدى ؟
[ 96 ]
قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ
گفت من چيزى ديدم كه آنها نمىديدند مشتى از خاكى كه نقش پاى آن رسول بر آن بود برگرفتم . » يعنى از خاكى كه اسب جبرييل بر آن پاى نهاده بود .
فَنَبَذْتُها
و در آن پيكر افكندم . » / 218 يعنى درون آن گوساله .
وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي
و نفس من اين كار را در چشم من بياراست . » و مرا بدان ترغيب نمود .
سامرى منسوب است به سمرون او پسر يشاكر از فرزندان يعقوب است . از آيه چنان مستفاد مىشود كه سامرى در ايمان به درجهاى عالى رسيده بود يعنى او مىتوانست چيزهايى را ببيند كه ديگران نمىتوانستند ديد . مثلا او توانست جاى پاى جبرييل را ببيند . سامرى از كسانى بود كه عاقبتى ناگوار در انتظارش بود . زيرا مردى فرصت طلب بود وى خواست در غياب موسى رهبرى قوم را به دست گيرد تا به مطامع و مصالح مادى خود برسد .
اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه چرا بسيارى از مؤمنان پس از ايمان از راه منحرف مىشوند ، مثل بلعم باعوراء و سامرى و زبير بن العوّام .
جواب اين است :
كه انحراف در مسير بشر امرى است ممكن ، زيرا عوامل انحراف بسيار است . در راه انسان بسى دامهاى فتنه گسترده شده و يكى از اين دامها رياست است .
بلعم مؤمن بود ولى وقتى كه ديد كه به جاى او موسى به نبوت مبعوث شده