/ 205
چرا بر قوم خود پيشى گرفتى ؟
رهنمودهايى از آيات :
موسى پيامبر خدا با پروردگارش مناجات كرد . هنوز از ميعادگاه بازنگشته بود كه قومش كافر شدند . آرى ، رهبر از ميان قوم رفته بود و فرصت طلبان موقع را مناسب يافتند و به اغواى مردم پرداختند . از اين آيات برمىآيد كه علاقهء بنى اسراييل ، به شخص موسى بود نه رسالتش . و همين امر باعث شد كه پس از غيبت او تمرد كردند و به سخن جانشين او هارون هم ، وقعى ننهادند . ضرورى است كه اين علاقه دگرگون شود و علاقه به رسالت جاى هر علاقهء ديگرى را بگيرد .
موسى عمل آنان را انتقاد كرد و آنان را از غضب پروردگارشان بر حذر داشت و از سبب اين ارتداد پرسيد . وقتى بنى اسراييل اعمال خود را توجيه كردند ، موسى گفت كه خدا به آنان عقل داده كه نيك و بد را از هم تميز دهند و اين بزرگترين حجت است بر آنها . اما حجت دوم شخص هارون و وصى موسى بود كه آنان را اندرز داد ولى قوم به سخن او گوش ندادند .
/ 206
شرح آيات :
[ 83 ]
وَ ما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى
اى موسى چه چيز تو را واداشت تا بر قومت پيشى گيرى ؟ » چرا از آنان پيش افتادى و آنان را پس پشت نهادى .
[ 84 ]
قالَ هُمْ أُولاءِ عَلى أَثَرِي
گفت آنها همانهايند كه از پى من روانند . »