كلى طلب بايد كرد ( ص 119 چاپ سنگى ) و در شرح قيصرى برفص نوحى فصوص الحكم ( ص 148 ط 1 ) ، و بر ابراهيمى آن ( ص 173 ) و بر يعقوبى آن ( ص 217 ) ، و در اين بيان امام صادق عليه السلام در نيل بدين سر مقنع تدبر شود كه فرمود : اسم اللّه غيره الخ ( ج 1 ، كافى ، ص 88 ، معرب ) در مطلب نخستين به همين ايماء اكتفا مىكنيم و در اسم اعظم به اجمال و اختصار سخن مىگوييم :
بدانكه اسماء لفظى ، اسماء اسماء و اظلال آنهايند و عمده خود اسمايند كه حقائق نوريه و اعيان كونيهاند و به اين ظل و ذى ظل اشاره كردهاند كه للحروف صور في عوالمها ، چنان كه شيخ اكبر محيى الدين عربى در درّ مكنون و جوهر مصون در علم حروف آورده است و شيخ مؤيد جندى هم در شرح فصوص گويد : اعلم الاسم الاعظم الذي اشتهر ذكره و طاب خبره و وجب طيه و حرم نشره من عالم الحقايق و المعانى حقيقة و معنى ، و من عالم الصور و الالفاظ صورة و لفظا الخ ( ص 70 ، ط 1 ) ، كيف كان در استرواح از اين سر مقنع گوييم :
سر هر چيز لطيفه و حقيقت مخفى او است كه از آن تعبير به حصه وجودى آن نيز مىكنند و همين سر و حصه وجودى ، جدول ارتباط به بحر بيكران متن اعيان است .
جدولى از بحر وجودى حسن * بى خبر از جدول و درياستى
حال بدانكه الوهت چون ظل حضرت ذات است و امهات اسماء حقيقت الوهت كه حى و عالم و مريد و قادراند به منزلت ظلالات اسماء ذاتند ، پس اعظم اسماء حقيقت الوهيت ، اسم اللّه است .
و اسم اعظم در مرتبه افعال اسم قادر و قدير است كه امّاند زيرا اسم خالق و بارى و مصور و قابض و باسط و امثال آنها بمنزلهء سدنه اسم قادرند .
و اعظميت اسماء را مرتبت ديگر نيز هست كه اختصاص به تعريف دارد ، پس هر اسمى كه در تعريف حق سبحانه اتم از ديگرى است اعظم از آنست ، خواه تعريف در مرتبت لفظ و كتابت باشد و خواه در مرتبت خارج از آن كه عين خارجى خواهد بود و اين راجع به همان سر و حصه ياد شده است كه اسم اعظم اختصاص به انسان كامل مىيابد ، من رآنى فقد رأى اللّه ، پس وجود خاتم اعظم اسماء اللّه است و همچنين ديگر كلمات تامه و اسماى