ديدهاى بايد سبب سوراخ كن * تا حجب را بركند از بيخ و بن
تا مسبّب بيند اندر لامكان * هرزه بيند جهد و اسباب دكان
غذاء بايد با مغتذي متناسب باشد ، آب و نان و ديگر غذاهاى بالقوّه جسمانى براى ساختن بدن عنصرى به كار آيند ، و علوم و معارف براى اشتداد وجودى روان .
غذاى جسمانى طعام بدن است خواه بدن نبات و خواه حيوان و خواه انسان ، و علم و عمل فقط غذاى انسان بما هو انسان است اگرچه حيوانات را نيز قابليت بهرهاى از تأديب و تربيت تا حدّى هست .
علم موجود مجرّد قائم بذات خود است و هرجا كه صورت علميه متحقق است آن موجود علم و عالم و معلوم است ، و بتعبير ديگر عقل و عاقل و معقول است . نفس ناطقه و مخرج آن از قوّت به فعل أعنى از نقص به كمال هر دو جوهر عارى از مادّه و احكام آنند ؛ وعاء علم بايد چنان موجودى باشد لذا مادّه قابل نيست كه وعاى علم بوده باشد .
عمل را دو طرف است : طرفى كه يلى الخلق ، و طرفى كه يلى الربّ ؛ اوّل عرض است كه دوام و قرار ندارد و با زمان سپرى مىشود ، و دوم جوهر بلكه فوق مقوله است كه آدمى بدان تشبّه به إله عالم أعنى قرب به او پيدا مىكند چه اين كه نفس ناطقه بسبب حضور و مثول در نزد حق تعالى از شروق نورش استشراق مىكند و اشتداد وجودى مىيابد و إنّما الأعمال بالنّيّات .
و آن كه گفته است : « نفس پيش از حلول در اين بدن وجود داشته است . . . » در اوائل اين رساله ، و در كتاب اتحاد عاقل به معقول ، در اين باره - أعنى در قدم نفوس مفارقه بتفصيل بحث كردهايم ، و دانسته شد كه مراد از اين سخن قدم منشى و مبدع نفس است و گرنه در قوس نزولى كثرت نفوس مفارقه بدون دخالت ماده معقول نيست .
علّامه محمّد بن حمزه شهير به ابن فنارى در اوّل « مصباح الأنس في شرح مفتاح